انقد از شوهرم عصبانیممممم که حد نداره مامانش دستشو عمل کرده بعد خواهرش زنگ زده به این و گررررریه که من نمیتونم بیام کمک مامان و من دل نازکم و تحمل ندارم مامانو اینطوری ببینم تو و خانمت برید و حالا هم شوهرم بدون اینکه با من هماهنگ کنه به مامانش گفته که ما میریم پیشش