من عاشق کارگردانی بودم
هنوز هم ته دلم دوستش دارم
اما نشستم با خودم دو دوتا چهارتا کردم
دیدم حاضرم بخاطرش این خطرات رو تحمل کنم؟ حاضرم تو محیط سمی رنج بکشم؟ حاضرم ریسک مورد تجاوز قرار گرفتن رو به جون بخرم؟ حاضرم آرامش روانم و پاکی روحم رو بخاطر این شغل از دست بدم؟ حاضرم از چهارچوبهای اخلاقی خودم فاصله بگیرم؟ حاضرم تبدیل بشم به یکی شبیه همهی اینایی که میبینم چقدر بیخدا و بدون مرز هستن؟
دیدم نه حتی ریسکش هم نمیارزه
پا گذاشتم رو دلم و بیخیال علاقم شدم