2777
2789

اسم ها مستعار دوستان گلم برام دعا کنید زندگیم درست بشه

تو یه خانواده متوسط رو به بالا به دنیا اومدم دختر آروم با حیا نجیبی بودم خیلی مهربون ساده

توعالم خودم بودم نمیگم خوشگلم اما همه میگفتن یه عالم خواستگار داشتم اما خودم نمیدونم چرا میگفتم نه که ن واسه خانوادم عجیب بود اونام سخت بهم نمیگرفتند میگفتن موقعش بشه قسمت بشه یکی قبول میکنه


مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

از زندگی راضی بودم کلاس میرفتم هروز به عشق مربی شدن صبح شب میکردم حال دلم خوب بود

دلخوشیام لاک زدن به ناخنم بود به آرایش کردن خرید کردن بیرون رفتن با مامانم حال دلم خوش بود خوب بودم

اما امان امان از اونروز که کاش هیچ موقع اونروز نمیرسید ای کاش

بهم لبخند زدن اون لبخند زندگیمو سیاه کرد

یهو مامانم گفت یاسمین بیا اینجا میدونی از کی دارم دنبالت میگردم خلاصه روضه تموم شد

یه خانم بدوبدو اومد سمت مادرم همون خانم که میشد مادر بزرگ اون پسر کوچولو گفت ما ازدخترتون خوشمون اومد واسه پسرمون میخایم

یکم شخصیت جابه میگم که شناسی نشم

زنعموم شماره خودش داد به اون خانم منم برام مهم نبود گفتم طبق روال همیشگی زنعموم میخاد خواستگارم بپرونه

بابام گفت همه میگن خانواده درستی نیستن بیخیال دخترم گفتم بابا گناه دارن بزار بیان شاید مردم دورغ میگن

رسید شب خواستگاری اونشب استرس بدی داشتم خودم مونده بودم چرا قبول کردم بیان برام عجیب بود

اونشب اومدن پسر تو چشم بد اومد خوشم نیامد ازش اما وقتی گفتن برن صحبت کنن زبونم بست شد ک بگم ن نمیخام برم نمیدونم قسمت بود یا خدا خواست

خانوادم راضی نبودن برم صحبت کنم اما قبول کردم برم صحبت کنیم

شوهرم بهم دورغ میگفتی من میتونستم تشخیص بدم اما سکوت میکردم دربرابر دورغش تو دلم خندم گرفت بود

بعد ازاین که رفتن خانوادم نظرم پرسیدن گفتم مثبت همشون داشتن شاخ درمیآورند میگفتن حالت خوب این همه خواستگار خوب این همه چرا این میخوای قبول کنی گفتم مثب

خانوادم گفتن بزار باز تحقیق کنیم گفتم باشه

تو تحقیق همه بد گفت بودن گفت بودن اگه دخترن ازش سیر شدین بدین به این خانواده

اما من دیونه شده بودم میگفتم نه من میخوامش جلوههای وایسادم قهر کردم اعتصاب غذا

اما خانوادم گفتن این تیکه تو نیست دخترخوب

مادرشوهرم دست بردار نبود بااین که جواب نه شنیدن بودن باز هروزخدا میرفت میامد روزی ۲ الی ۳

خانوادم گاهی ازم مخفی میکردن یک سال میرفتن میامدن کل خانوادش پدرم راضی نمیشد منم هرچقدر خواهش التماس میکردم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

30 روز فرصت

rahmatk | 40 ثانیه پیش

خدایااا

گل_بخت | 44 ثانیه پیش
2791
2779
2792