2777
2789
عنوان

غروب دیروز

65 بازدید | 4 پست

قضیه از این قرار بود من گوشیم دیروز بدونه دلیل خراب شد خاموش شد و روشن نمیشد منم چون مدرسه پسرم انلاین بوذ حتما باید میبردمش تعمیر دیروز صبح بردم اقا گفت هفت غروب بیا بگیر هفت رفتم نتوسته بود گوشیمو درست کنه و من گوشی نداشتم اسنپ بگیرم یه مسیر طولانی را توی سزما داشتم برمیگشتیم این اقا با ماشین ایستاد وخیلی محترمانه گفت من تا ته این خیابان میریم تشریف بیارید بالا من سوار نشدم ایشون مجدد گفت خانم خب مسیرم هوا سرده و اتوبوسم این ساعت نمیاد تشریف بیارید بالا سوار شدم گفت از لهجتون مشخصه ماله اینجا نیستن بعدم گفت خیلی از استایلتون و چهره اتون خوشم اومد تو رو خدا شماره اتون بدین با هم باشیم ...گفتم واقعا متاسفم براتون نگهدارید میخوام پیاده شم گفت بخدا قسم خیلی خوشگلی خیلی ب دلم نشستی تو رو قران شماره بده گفتم خجالت نمیکشی بچه گفت من بچه نیستم متولد هشتادم زن نمیخام بگیریم ...میشه با من باشی منم پیاده شدم و واقعا حالم بد شد که چرا دنیا این شکلیه چرا جوان ها به دنبال خانم متاهل هستن و به ازدواج فکر نمیکنن

عشق یعنی جای نفرین با دعا یادش کنی ....خانه اش آباد دلداری که یارش را فروخت

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

دیگه ادم عاقل که سمت این رفتارها نمی ره. از آدمی ام که عقل نداره هم هر حرفی و رفتاری برمیاد

پسر خودم متولد ۸۹خخ

عشق یعنی جای نفرین با دعا یادش کنی ....خانه اش آباد دلداری که یارش را فروخت
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز