قضیه از این قرار بود من گوشیم دیروز بدونه دلیل خراب شد خاموش شد و روشن نمیشد منم چون مدرسه پسرم انلاین بوذ حتما باید میبردمش تعمیر دیروز صبح بردم اقا گفت هفت غروب بیا بگیر هفت رفتم نتوسته بود گوشیمو درست کنه و من گوشی نداشتم اسنپ بگیرم یه مسیر طولانی را توی سزما داشتم برمیگشتیم این اقا با ماشین ایستاد وخیلی محترمانه گفت من تا ته این خیابان میریم تشریف بیارید بالا من سوار نشدم ایشون مجدد گفت خانم خب مسیرم هوا سرده و اتوبوسم این ساعت نمیاد تشریف بیارید بالا سوار شدم گفت از لهجتون مشخصه ماله اینجا نیستن بعدم گفت خیلی از استایلتون و چهره اتون خوشم اومد تو رو خدا شماره اتون بدین با هم باشیم ...گفتم واقعا متاسفم براتون نگهدارید میخوام پیاده شم گفت بخدا قسم خیلی خوشگلی خیلی ب دلم نشستی تو رو قران شماره بده گفتم خجالت نمیکشی بچه گفت من بچه نیستم متولد هشتادم زن نمیخام بگیریم ...میشه با من باشی منم پیاده شدم و واقعا حالم بد شد که چرا دنیا این شکلیه چرا جوان ها به دنبال خانم متاهل هستن و به ازدواج فکر نمیکنن