2821
2789
عنوان

عادیه هست

129 بازدید | 11 پست

من از بچگی هیچ مهر و علاقه ای به خانوادم نداشتم نه سمت پدری نه سمت مادری همیشه توی جمع ها گوشه گیری بودم و الانم هستم هس غریبی می کنم حتی تو خونه

چرا؟

...گم شده در فرهنگ های مختلف🐳🏯🗽🗺️

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

احتمالا یه جایی که خیلی حساس بدی ازشون ضربه خوردی ریشه داره تو گذشتت

حتی گذشته هم همین طوری بودی هیچ کششی ندارم بهشون

...گم شده در فرهنگ های مختلف🐳🏯🗽🗺️

نمی دونم...توی جمع این طوری ام وقتی خودم تنهام یا با دوستامم اصلا اینطوری نیستم

توی پیام های قبلی تون خوندم که ماشاالله سه قلویید و خیلی دیر متوجه حضور شما شدن♥️

شاید اینکه منتظر شما نبودن حس بدی براتون ایجاد کرده. ولی مطمئنم برای خانواده سورپرایز بزرگ و جذابی بودید و هستید🌹


یکی از رفیقام بچه دوم خانواده بود. اولی پسر بود و دومی , خودش بود. پدرشون منتظر بود دوباره پسردار شن. بعد تولد دوستم پدرش بیست روز خونه رو ترک کرده بود.

البته بعدش برگشت و کلی دوستش داشت. اما تا وقتی که فوت کردن دوستم محبت هاشو باور نکرد. خیلی داغدار پدرش شد اما سر اون ۲۰ روز دلگیر بود.

گاهی آدم اشتباه می کنه یه کاری می کنه. ولی نباید روش قفلی بزنیم. حال خودمون و فرصت های زیبایی که می تونیم از کنار هم بودن لذت ببریم و خاطره درست کنیم رو از هم می گیریم.


بعد چند قلویی واقعا خانواده رو درگیر می کنه. یعنی اینطوری: خواهرم بعد ۱۱ سال باردار شد و دوقلو دختر داره. الان تقریبا دو سال شونه.

تو شهرستان دیگه ای زندگی می کنه و همسرش یک هفته هست، یه هفته هم سرکاره.

خود آجیمم مریض احواله.

میگه صد مو گذاشتم ولی نهایت می رسم از لحاظ غذا و بهداشت و کارهای خونه رو انجام بدم. دیگه وقتی ندارم که بشینم بهشون محبت کنم یا یه دل سیر بغلشون کنم. از محبت مادری محرومن.


دخترا از الان حس رقابت دارن که کی بیشتر پیش مادرش باشه و سرش جنگ می کنن.

می خوام بدونید که خانواده شما هم سهوا نرسیدن اون محبتی رو که نیاز دارید به هرسه بدن. تو جمع های فامیلی معمولا این مشکل هست که اون قل که سرزبون دار تره و شیرین کاریش بیشتره تو توجه قرار می گیره و دومی زیر سایه اون میره.


سرهمین دوقلوهای آجیم اینطوریه. یکی همش شعر می خونه و می رقصه و برامون می خنده و ادا درمیاره. اما دومی ساکته، واقعا سخته چون هردو نگات که می کنن می خوان همزمان به هردو توجه کنی. واقعا دلم براشون می سوزه چون اونی که سرزبون دارتره اتفاقا بیشتر می ترسه و خودمون حس می کنیم داره کاری می کنه که پیش مون محبت ببینه و حس امنیت کنه.


خودم با چهار خواهر و برادر بزرگ شدیم. تا مجردیم می خواستم سر به تن شون نباشه😂. همه مون این حس رو داشتیم که اون یکی عزیزتره.

اما الان برا هم جون میدیم. خودمون که بچه دار شدیم فهمیدیم چیزی جز عشق خالص به فرزند وجود نداره اما درگیری ذهنی و مشغله روزمره نمی ذاره کامل ادا بشه.

من به خاطر تنهایی خودم تو بچگی تصمیم گرفتم برا بچه خودم رفیق باشم. الان هشت سالشه و دیروز پدرش پرسیده به نظرت ما خانواده خوشبختی هستیم؟ پسرم گفته نه، چون تو و مامان زیاد بحث می کنید و من استرس می گیرم!

اینقدر ناراحت شدم. خانواده سه نفری ما شادترین و پایه ترین خانواده س. هیچکی مثل ما با بچه ش بازی نکرده و براش همسن نشده. من دومی رو نیاوردم چون ترسیدم پسرم فکر کنه دیگه مال اون نیستم، خیلی به توجهم حساسه.

اما اون اینا رو نمی دونه. توی دنیای بچگیش اتفاقات روزمره رو فقط دز نظر می گیره. نمی دونه مثل منو پدرش تو فامیل عاشقو معشوق وحود نداره واین بحث ها، حالت عادی مونه 😅.

یادم افتاد وقتی بچه یا حتی نوجوون بودم منم همین طور دنیارو میدیدم. الان می فهمم خانواده م تلاش می کردن. مخصوصا با وجود پنج بچه، پسرم یکیه و گاهی تو کاراش می مونم. میگم چجور مامانم مارو باهم بزرگ کرد، روانی شد😁

الان نه از مامانم شاکی م نه از بچه م و نه از خودم.

سعی می کنم درک کنم وتا اونجا که بتونم با خودم و خودشون مهربون باشم.

شما هم به نظرم یه مشاوره بگیرید. بذارید احساس های خوب هم در شما شکل بگیره و تا وقتی جمع تون جمعه بهتون خوش بگذره 🌹🌹

برامم ارزو کنید منم سه قلو داشته باشم، اونم ناخواسته و یکهویی😁 این جوری هدیه های ویژه خداوندن. مثل پسرم که تو بدترین شرایط زندگیم باردار شدم و اصلا تو برنامه م نبود. اما الان کل وجود منو پدرشه♥️

شما هم عزیز خانواده اید. بدون تون دنیا براشون تاریکه، فقط درگیر روزمره هستن و مثل من، مثل خانوادم، مثل خواهرم یادمون میره یا نمی رسیم ابراز کنیم. اما این عشق وجود داره🫀


توی پیام های قبلی تون خوندم که ماشاالله سه قلویید و خیلی دیر متوجه حضور شما شدن♥️شاید اینکه منتظر شم ...

واقعا مرسی که وقت گذاشتین و پیام هامو خوندین🥹🥹

فکر نمی کردم کسی پیدا شه و این همه وقت بزاره و برام این متنو بنویسه و حس خودش، تجربه خودش بگه

من خوندم متن شمارو

من این تاپیک رو و اون تاپیک کار خونه رو زمانی زدم که از نظر احساسی خیلی گیج و درگیر بودم

بعد از چند وقت که اومدم دیدم دیگه برام بی معنی بودن و درک می کردم

اون دوقلو هارو درک می کنم من حرف نمی زنم ولی از بچگی همیشه نمراتم بیشتر از دوتا قل دیگم بود

این باعث میشد تو فامییل زرنگ تر به نظر برسم اون دوتا تحقیر شن ولی عوضش من فقط نمرم خوب بود خواهرم سرزبون داشت داداشم بامزه بود

بازم مقایسه بود

نزارین این حس مقایسه بینیشون یه دره عمیق درست کنه

عزیزمممم مطمئنم پسر شما به بلوغ که برسه این حس شمارو حتما درک می کنه و از الان نشون می ده خیلی دید بازی داره


امیدوارم خانوادتون شاد شاد و خوشبخت بمونن💓🥰🫠

اگه خیلی خواهان هستین پس امیدوارم یه سه قلو نازززززز خدا بهتون بده😁

بازم مرسی از وقتی که گذاشتین🫂🥹🥹🥹

...گم شده در فرهنگ های مختلف🐳🏯🗽🗺️

من بچه بودم فکر می کردم مامان و بابام یکی دیگه ن و این خانواده هم منو پیدا کرده 🤣🤣

🤣🤣🤣🤣

باز من فکر می کردم شاید تو بیمارستان عوض شدم

چون هیچ شباهتی ندارم به هیچکی🤣🤦🏼♀️

بازم الان می گم گزینه خیلی مثبتیه شبیه هیچ یک از اعضای خانواده نیستیم 😌

...گم شده در فرهنگ های مختلف🐳🏯🗽🗺️

2824
2823
2791
2779
2792