۱۴ سالم بود اولین خاستگارم
راضیم کردن تموم شد شب زفاف اومد
دستام میلرزید چشام خیس بود
هر روز کتک هر روز فحش
۲ سال بعد فرار کردم ولی با پشیمونی برگشتم چند ماه تو خونمون موندم ولی باز برگشتم پیش شوهرم ۱۸ سال بزرگتر از خدم بود
بعد ۸ سال بچم بدنیا اومد ۱۰ روز بعد پدرم مرد قهرمان زندگیم
دیگه تموم شدم دارم ادامه میدم منو تو زنده بودنم اعدامم کردن