میدونی دیروز غروب چی شد؟
میدونی الان چ حالیم؟
تو شهر غریب تنها بی پول با بچه ی مریض
با شوهر بیکار...
شوهرم دیروز غروب تصادف کرد با اتوبوس خط واحد و آسیب جدی دیده
لنگش خورد شده....
یعنی اصلا هنوز مغزم نمیتونه قبول کنه هنوز هنگم
مگه میشه....
حالا باید چیکار کنم؟ همینجوری مات و مبهوتم
بقدری تو عذابم ک داداشامم زنگ میزنن میگن پول لازم داری هرکاری میکنم نمیتونم بگم اره میگم نه دستت درد نکنه هست یکی نیست بگه د لامصب کجا هست داری میمیری ...
نمیتونم بگم بهشون تو غذای بچم تو داروی بچم موندم نمیتونم بگم آخرین باری ک خودم غذا خوردم دیروز نهار بوده نمیتونم بگم خیلی تنهام
نمیدونم حتما خیلی سیاه و گناهکارم ... میشه برام دعا کنی
شاید خدا ارفاق کنه خودش درستش کنه