من به ی دوستامگفتمبره سرکتاب بازمنه برام اونمشعرستان بود رفت باز کرد خیلی به طرف مطمن بود و اون اقا هم دعا داد بهش. خر چی زنگزدمدعا نگیره در دسترس نبود و دعا را گرفت و رغت انجامداد یکیشتو قبرستون خاک کرد یکی زیر درخت انجیر یکی همباید غسلکنم وبعد دعاشو خاککنم اعصابمخورد شده میگفت کارش قرانیه نترس میخپاستمتوقبرستون خاک نکنه نکیدونستم اونم بدون اینکه بگه رفته انجام داده حالاهمش عصبمی میترسم فکرای بد میکنم چیکار کنم