من با مادرشوهرم پدرشوهرم میشینم ت ی ساختمون چهارساله از اول باهم اختلاف داشتیم اینا بهمون محبت میکردن ولی دخالت هم داشتن تو زندگیم نمیگم ادمای بدین خوبن ولی دخالت هم میکردن من نمیتونستم در برابر دخالت هاشون سکوت کنم جواب مبدادم ی چند بار هم مادرشوهرم گریه کرد من بعدش عذر خواهی کردم اینم بگم ک مادرشوهرم میگفت من دلم بشکنه اهم سریع میگیرع الان من باردار شدم نه ماهمه از ماه چهار بارداری دارم عذاب روحی میکشم تاپیکام نوشتم میگم شاید از دل شکسته اون خدا دارع مجازات میکنه منو ولی اینو بگم بچه ها واقعا نمیتونستم سکوت کنم خویی میکنن ولی خون ادم رو ب جوش میرسونن برخی وقتا من هم زود رنج الان موندم چیکار کنم چون خدا ن حالم بهتر میکنه هرچی صداش میزنم ن چیزی من میگم حتما دوست داره ک مجازات بشم🥲😓