فرهنگیانم از دور خوبه
دختر من با علاقه به معلمی وارد فرهنگیان شد.چون کار با بچه ها رو دوست داشت، اموزگاری رو انتخاب کرد
دوران دانشجویی گل و بلبل بود.ولی امسال که میرسه تدریس
یکماه اول رو معمولا با گریه و بغض میومد خونه.میگفت اشتباه کردم.من مال اینکار نیستم.خیلی سخته.دیگه اینقدر باهاش صحبت کردم تا یه کم بهتر شده.دوستای دبیرشم یه جور دیگه شاکین
فشار روشون زیاده.هم مدرسه هم خانواده ها.هم بچه ها که اکثرا لوس و نازپرورده.زیر بار هیچ قانونی نمیرن و نمیشه بهشون تو گفت.خانواده هاشونم که نگم