یکی دیگه هم ، من همیشه از لاغری پسرم ناراحت بودم و غر میزدم به خدا ، یک شب خواب دیدم یک پسر تپلی ولی سندرم داون ، دستای همو گرفتیم داریم میچرخیم و اون پسرم بود. با اضطراب از خواب پریدم ، گفتم خدایا برای پسرم شکر و غلط کردم از لاغریش نالیدم
عزیزدلم پدرت زنده هست فقط لباسش (جسمشو)عوض کرده و وگرنه روح هیچ وقت ازبین نمیره
پدرم سالم بود مریض نبود خیلییی یهویی ولمون کرد رفت من خیلییی وابسته پدرم بودم همه کسم بود نمیدونم چیکار کنم مثل دیوانه ها شدم سردرگم هستم دلم میخواد فریاد بزنم😭😭😭😭😭😭😭😭😭