تب و لرز داره و میگه دو ساعته دارم داد میزنم که یکی بیاد بهم قرص بده در صورتی که ما نشنیدیم و خواب بودیم تا اینکه مامانم فهمید بود انگار بیدار شد منم با صدای اونا بیدار شدم دیگه
همش داد میزنه میگه این چه بچه هاییه دارم اوت مولی که آوردم حرومتون و ...
درصورتی که ما خواب بودیم خب پیش داداشم خواب بوده میتونسته بزنه بهش بیدارش کنه یا خودش بره قرص بخوره مامانم بهش اینا رو گفت ولی خب باز همونا رو میگه منم که بیدار شدم والا از ترس بابام جرات نکردم برم از اتاق بیرون پیشش بعدشم من خودمم تب و لرز دارم سرم درد میکنه و حالت تهوع هم دارم الان منم پاشم داد و بیداد کنم بقیه رو بیدار کنم:/
نمیدونم چرا اینجوری میکنه کلا هروقت مریض میشه مثل یه بچه میشه من داداشم بچهست مریض شده بود اصلا صداش درنمیومد تا صبح هم بیدار بود
من خودم الان پیچیدم دور پتو همش تب و لرز دارم