حس میکنه مامانشم. ولی جالبش اینجاست که فکر میکنه مامان دست و پا چلفتی هستم😂بخدا نمیدونم چرا. آخه من همه چی بلدم، قول هم بدم عمل میکنم همیشه ولی همش استرس داره که کارا رو نتونم انجام بدم. خیلی سمه
میشه چند مورد مثال بزنید تا متوجه بشم چطوریه دقیقا
مثلا من آشپزیم خیلی عالیه. در حدی که میتونم آشپز غذاخوری هم باشم. با رنگ ها و مزه ها بازی میکنم و غذاهای متنوع میپزم. همزمان چند مدل غذا میپزم. اونم در عرض نهایت نیم ساعت. ولی شوهرم همش استرس داره که غذا رو دیر بپزم یا نتونم بپزم. این یه مثال کوچیک بود
این پارت بی اعتمادیش رو متوجه شدم اما اینکه شما رو مادر خودش میدونه چی ؟؟ یکم پارادوکس وار نیست ؟!
دقیقا واسه همین پارادوکسش تعجب میکنم دیگه. آخه آدم به مادرش اعتماد کامل داره. این چرا، هم مثل بچم رفتار میکنه باهام و هم بهم اعتماد نداره؟! مشکلش چیه دقیقا؟ هنوز نفهمیدم