نمیدونم واقعا باید از کجا شروع کنم ولی به مشورتتون نیاز دارم واقعا، هر سال نزدیک تولدم که میشد مامان و بابام سر موضوع های مختلف دعوا میکردن و کلا خاطره ی خوبی از تولدام ندارم، یه سال که شب تولدم بود یه دعوای شدیدی کردن که کل شبو گریه کردم فقط، یبار دیگم یادمه بازم دعوا کردن، حالا بگذریم از اینا
تازه توی زندگیم یه چندتا دوست خوب پیدا کردم که شاید واقعا دوستم داشته باشن و براشون مهم باشم
پارسال رفیقم میخواس سوپرایزم کنه برا تولدم با مامانم هماهنگ کرده بود که منو سوپرایزم کنن، ولی مامانم اومد بم گف که اره میخوان سوپرایزت کنن و این حرفا پیش خودم گفتم اگه قراره سوپرایز بشم چرا مامانم اومد بم گف خب بلاخره یه جوری شدم
الان چند روز دیگه تولدمه
دوستام تو مدرسه گفتن که اره پنجشنبه بیا خونمون دور هم باشیم، من خودم حدسشو زدم که میخوان باز سوپرایزم کنن ولی مطمئن که نبودم
دوباره ظهر که اومدم خونه مامانم گف اره میخوان برات تولد بگیرن و سوپرایزت کنن😐💔
گفتم مادر منننن اگه سوپرایزه چرا میای به من میگی خب بزار یه سال تولدمو خوشال باشم سوپرایز بشم چرا میای میگی ، پارسالم همین کارا کردی اومدی گفتی زدی سوپرایزو همه چیو خراب کردی
بش گفتم وقتی برا یکی میخوان تولد بگیرن و سوپرایزش کنن بزار طرف سوپرایز بشه یه سال تولدشو خوشال باشه حداقل
من اینو بهش گفتم دیگه فشی نبود به من بده
که اره تو بی لیاقتی، نمک نشناسی زدی تو ذوقم💔😐
تو دلم گفتم مادر منننن تو داری میزنی تو ذوق من که میای همه چیو خراب میکنی مگه من بت چی گفتم
خلاصه اصن نمیزاره حرف بزنم همش بم میگه ریدم تو اخلاقت، اخلاقت بده لحنت بده نمک نشناسی
اخه مگه من چی گفتم
من حق ندارم حداقل یه سال از تولدمو بدون گریه کردن بگذرونم؟
حق ندارم یبار تو عمرم سوپرایز بشم؟
دیگه واقعا نزدیک تولدم که میشه از اون ۱۷ آذر متنفرممممم
از روز تولدم بدم میاد سر این کاراشون
یه سال نشد نزدیک تولدم گریه نکنم
الانم واقعا نمیدونم رفیقامو چیکار کنم
سوپرایزشون پنجشنبس
نمیدونم برم
تو دلم که اصن خوشال نیسم دیگه ولی از یه نظر میگم برام زحمت کشیدن حداقل بزار دل اونارو نشکنم، دل منکه شکست حداقل دل اونا نشکنه
ولی واقعا دلم نمیخواد برم
نمیدونم چیکار کنم
توروخدا یه نظری به من بدین
ببخشید طولانی شد