یک تاپیک زدم در مورد خواستگارم فقط ،میبینم میرم حیاط یک مار هست شکل کلاه رنگش هم زرد بود گذاشتم سرم بعد درش آوردم دیدم ماره حیاط خونه پدربزرگم بود بعد فرار کردم خیابون هم مار بود کلی رنگش از این سیاه و سفید خالص دار ها بعد دیشب هم خواب دیدم یک مار نقره ای سفید بابام اینا آوردن یعنی با اونا اومده ولی من در رو باز کردم رفت ولی باز یکی دیدم تو حیاط هست از اون سیاه ها بعدش بابام میگفت در رو باز نکن بره