2777
2789
عنوان

بعد ازدواج

| مشاهده متن کامل بحث + 451 بازدید | 26 پست
ببینید من همیشه غصه میخورم فکر میکردم شوهرم چون سنشپایین نبود این شکلی بیذوق بود پس کلا همینن؟تو عقد ...

نه بابا برا منم سنش بالاس .منم چن روزه براین فک میکنم شاید سنش بالاس هیجان ندارع 

دخترا من تو این چند سال کلی برای مربی و برنامه‌های مختلف هزینه کردم ولی هیچ‌وقت نتیجه‌ای که میخواستم نگرفتم.

یکی از دوستام فیتامین رو معرفی کرد و الان بعد از ۶ ماه واقعاً تغییر رو حس میکنم، حتی اطرافیانم هم متوجه شدن 😅

خوبیش اینه که هم تو خونه میشه تمرین کرد هم باشگاه. گفتم اینجا معرفی کنم شاید به دردتون بخوره ❤️

نه بابا برا منم سنش بالاس .منم چن روزه براین فک میکنم شاید سنش بالاس هیجان ندارع

چون سالشه؟من تو عقدمون حدود ۳۵ بود شوهرم

بعد من بر هرچیزی ذوق داشتم اما اون ذوق های من رو

مخش بود اصلا اعصاب مراسمات و نداشت فکر میکرد

لوس بازیه

چون سالشه؟من تو عقدمون حدود ۳۵ بود شوهرمبعد من بر هرچیزی ذوق داشتم اما اون ذوق های من رومخش بود اصلا ...

منم بعضی چیزا دوست ندارع ولی اینکه برا خودم دیگه ذوق ندارع اذیتم می‌کنه 

استاتر جونم ببخشیدا رک میگم ولی راب.طه داشتید؟ 

اگر اره در دوران عقد نباید باشه چون آقا تخلیه احساسی میشن و دیگه ذوقی برای بعد نمیمونه براشون 

به خاطر همینه که میگن خوب نیست

اگه حرفی زدم که کمکت کرد میشه برای سلامتی و عاقبت بخیر شدنم یه صلوات بفرستی...مشکل پوستی داشتی خبرم کن....از آسمون طلا میباره🩵

آخه من ازدواج دومم هست .خودمم به این فک کردم اتفاقا

خوشگلم ایشالله خوشبخت بشی نگران نباش به مرور بهتر میشه شرایط

اگه حرفی زدم که کمکت کرد میشه برای سلامتی و عاقبت بخیر شدنم یه صلوات بفرستی...مشکل پوستی داشتی خبرم کن....از آسمون طلا میباره🩵

ببینید من همیشه غصه میخورم فکر میکردم شوهرم چون سنشپایین نبود این شکلی بیذوق بود پس کلا همینن؟تو عقد ...

😐😶

من از یک شکست عاشقانه می آیم . بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند .شکست نه برای پنهان کردن است نه برای پنهان شدن .می گویند از صبح بنویس . از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت . باران پنجره ی چشمانم را شسته است . همه دلشان نقش های مثبت می خواهد و آدم های خوشحال . اما من گمان می کنم این خیلی خوب است ک نمی توانم ادای آدم های خوشبخت را در بیاورم .بی ستاره ام و زرد با طعم معطر پاییز .ک حضورش تنها معجزه ی لحظه های تنهایی من است . قیمت وفا شاید گران تر از آن بود ک بهانه ی دوست داشتنی زندگیم از عهده ی داشتنش بر آید . سقف اعتماد تعمیری ست . مدام چکه می کند .آغوش ترانه ها همچنان از عطر تن او ک باید پر باشد خالی ست .نمی توانم باورش کنم نه رفتنش و نه ماندنش را .مهم نیست تمام سرزنش ها را می پذیرم به بهانه ی تولد حقایق غم انگیزی ک درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند . خلاصه غم سنگینی ست اگر سر نخواستن دلی دعوا باشد . اما همیشه حق با برنده ها نیست . می شود در عین بازنده بودن سر بلند بود و او را از کوچه پس کوچه های دنیا گدایی کرد . قرار بود حقیقت را بگویم سخت ست . بی علاج ست . دانستنش آدم را کم کم می کشد . گریه ی شبانه می آورد . اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی ست ....اون یکی رو جز من داشت ....سکوت می کنم تا ب خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد . گریه می کنم باشکوه . مثل اقیانوس . بلند مثل اورست . او نمی شنود و نمی داند که ماه . خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست . یک سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است .... چی کار کرد این دل سادم .... که از چشم تو افتادم ؟؟؟ ...اینقدر روز و شبامو خونه ی ستاره کردی.... ک ب یادم نمی مونه نامه هامو پاره کردی....

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108