دوستان مادر شوهرم بزور میاد خونه من خونه اون دو تا عروسش نمیره در واقع اونا راش نمیدن بعد میره ریز اتفاقای زندگیم بچم کجا میخوابه چه کلاسی میره چی خریدیم چی خوردیم به ۵ تا بچه اش بخصوص سه تا دخترش گزارش میده ....من اون هفته که این خونه ما بود گفتم بمونید کاچی درست کنیم بعد این گفت نه بچه هام میخوان بیان رفت خونش بعد جمعه شب که رفتیم خونش گفت جاری من هفته پیش گفت الان هوا سرد کاچی میچسبه هر کی هم میگفت غذا چیه اره فلانی گفته کاچی منم درست کردم چند بار این موضوع تکرار کرد (بچه ها اینا عادت دارن کاچی با نون بعنوان غذا میخورن) یک غذا دیگه هم درست کرده بود آقا این میز چید جاری آومد( جاریم پدرش ثروتمند هست و خیلییی خیلیییی پولدار خودشم کلی پول داره) بعد خودشیرینی اره تو هفته پیش گفتی من برات درست کردم اونم گفت من گفتم اصلا یادم نیست لبم به کاچی نزد..... بعد با یک نگاه که ازش دورویی و عوضی بودن میریخت برگشت به من گفت یادته گفتی درست کن من برای تودرست کردم یک نیشخند چندش آورم زد منو میگییییی پرهام ریخت من و شوهرم گفتیم من چند بار خوردم توی این مدت کاچی رو و ....
بچه ها با این ادم که ازش دورویی و کرمو بودن میریزه باید چجوری رفتار کنم