دوستم گفت بیا باهم بریم بیرون و با بچها بریم شهربازی منم گفتم نمیتونم بیام چون بابام خونس پنجشنبه ها ، بعد اون بعد چند دقیقه سین کردن پیام داد که خیلی ضعیف ، بدبخت و بی خاصیتی از ترس بابات قایم شدی زیرپتو و هیچ کوهی تو زندگیت نمیتونی بخوری و هیچ هنری جز افسردگی نداری.منم بهش زنگ زدم گفتم هرچی گفتی درست بود ولی همینکه مثه تو جیندا نیستم و هر روز تو باغا پیش صدتا پسر نمیرم شرف دارم به صدتا مثه تو و قطع کردم
الان خیلی پشیمونم بهش کلی پیام دادم و معذرت خواهی کردم ولی بلاکم کرد
تقصیر من بود چون اون از چند روز قبل ذوق داشت بریم ولی من زدم تو ذوقش اونم رد داد بهم فحش داد ولی حقش نبود این حرفارو بهش بزنم😭😭سر اینکه بهم گفت بی خاصیت خیلی قلبم شکست و یهو خون جلو چشمامو گرفت نتونستم خودمو کنترل کنم (این حرف نقطه ضعفمه)