سلام دوستان
من ٨سال ازذواج كردم،پسر٥ساله دارم،از ابتداي زندگي شوهرم ثبات شغلي نداشت و مدام تغيير شغل ميداد در كار ازاد،مدام ه هفروش طلا سكه ماشين به نوعي،دنبال كارهاي پرريسك بود.
اهل خوشگذروني و خنده بي خيال..
از نظر جنسي هم از روز اول سرد مزاج و بي ميل بود حتي ماه عسل ارتباط نداشت براش مهم نبود خجالت و وسواس داشت د زمينه
عليرغم ميل من و تلاشهايم دارو دكتر ژل قرص مصرف نميكرد و همش بهونه هاي مختلف ميگرفت ،از زمينه كاري هم تا الان پول هاشو به نحوي ازدست داد و هيچگونه حرف شنوي از اطرافيان نداشت.و نداره
از نظر توجهي و محبتي هم اصلا نبينه ادمو،مو ارايش لباس جديد هيچي نبينه
يا نهايت بگه بابا خوشتيپ!
هميشه گفته لياقت فلاني از تو بيشتره
به نحوي كوبونده منو كارهامو
و چون توقع كمك مالي از خانوادم داشت و براورده نشد
مداوم توهين،ايرادگيري از خانوادم و كارهاشون داره .
بخاطر عدم براورده كردن نياز روحي جسمي و حمايتي سالهاست تصميم به جدايي دارم بخاطر پسرم همش ميترسم.
اما متاسفانه دهن بد و فحش
تنبلي
خواب
بي مسوليتي
عدم كمك توو خونه
عدم بلوغ اقتصادي و..
سرد شدم و ميدونم اين موارد بيشتر به ضرر پسرم هست تا نبودن پدر دركنارش،
مشاوره سكستراپ روانشناس و..هم تنها و با ايشون رفتيم ادامه نداد و قبول نداره!
الان بدهكاري وورشكستگي هم به اين موارد اضافه شده
و خاطرات بارداري زايمان توهين ها تندي ها از ذهنم نميره
خيلي فرصت دادم خيلي
با نامه با ولسطه با دكتر با قهر با گريه
نتيجه موقت داده..
بارها گفتم نميمونم با اين موارد
حرفم جدي نميگيره.
نظرتون چيه دوستان؟