تو 6 7 سالگیم از این چمنای شیب دار میدیدیم دراز میکشیدیم چشامونو میبستیم قل میخوردیم تا پایین
ی بار تو پارکای وسط جاده بود با بچه های عمو هام شروع کردیم ب بازی و همین کار ک من از بالا قل خوردم رسیدم پایین با یه چیزی برخود کردم چشامو باز کردم دیدم 4 نفر تو شوک دارن نگام میکنن نگو رفته بودم وسط سفره یه خانواده 😄بعد قبلش هی دیدم بقیه جیغ میزنن صدام میکنن وایسا توجه نمیکردم از مسیر لذت میبردم😆
اقا دو تا پا قرض گرفتم در رفتم بقیه امونم قبل من در رفته بودن