عصبی بودم مامان بابام واقعا عصبیم کردن سر مجلس عقد عموم گفتم به جون کسی که دوسش دارم اگه فلان کارو تا امروز نکنید منم نمیرم مجلس الا فکر میکنم میگم زشته نرم ولی وجدانم راضی نمیشه که قسم خوردم به اسمش برم چه بهونه ای بیارم نرم اخه مامانمم امروز برگشت به عمم گفت کیمیا میگه من نمیرم مراسم:/ چیکار کنم خیلی برام عزیزه اون ادم
برو بابا عموت رو ناراحت کنی عقدش نری به خاطر یه قسم که تو عصبانیت خوردی اخه
کسی قدر دل پاک مونه هرگز نمی دونه مو "موسی" هم ِبشُم "آسیه" از "آبُم" نمی گیره.نِفهمید و نمیفهمن مُنو درد مونه اینجا مو خط دکترُم خالو کسی قابُم نمی گیره 🍀
اخه واقعا ناراحتم کردن الابرم دیگه هر سازی بزن براشون باید برقصم
عموت مگه ناراحتت کرده؟
برو ولی سر چیزای دیگه کوتاه نیا
بگو فقط به اخترام عمو که شادیش خراب نشه میام
شاید مامان بابات هم از خرشیطون اومذن پایین کاری که میخواستی رو انجام دادن
کسی قدر دل پاک مونه هرگز نمی دونه مو "موسی" هم ِبشُم "آسیه" از "آبُم" نمی گیره.نِفهمید و نمیفهمن مُنو درد مونه اینجا مو خط دکترُم خالو کسی قابُم نمی گیره 🍀
کسی قدر دل پاک مونه هرگز نمی دونه مو "موسی" هم ِبشُم "آسیه" از "آبُم" نمی گیره.نِفهمید و نمیفهمن مُنو درد مونه اینجا مو خط دکترُم خالو کسی قابُم نمی گیره 🍀