همه کس باعث اذارم میشن صب تا شب درس میخونم و حس میکنم ب هیج جا نرسیدم و از بقیه همیشه عقبم مامانمم که همیشه رو مخمه با بقیه پشت سر من حرف میزنه زخم زبون میزنه متهم میکنه منو و کلا مامان بابام اجیمو خیلی بیشتر از بقیه دوست دارن همیشه داشتم مقایسه میشدم همیشه تو رتبه بندی خانواده آخر بودم اذیت شدم و هنوزم ..از خودم بدم میاد و همش تو خودمم و دیگه هیچی نمیدونم چیکار کنم و از اونجا که آجیم بچه دار شده همون یه زره که منو میدیدن دیگه نمیبینن هرجا میرم دارن پشت سر من با آجیم یا هر کس دیگه که حتی نمیشناسم حرف میزنن