رفتم خونه اجیمینا
یخجالشون خراب بود
یهو پدرشوهرش گفت من درستش میکنم
داشت درستش میکرد در جایخیم باز بود
یهو با شدت بلند شد، سرش زد تو در جایخی، گفت بومممممم
گردنش یه تکونی خورد🤣🤣🤣
به زور جلو خودمو نگه داشتم نترکم
عصبی شد یهو منتطر بود یکی بخنده دعوا درست کنه🤣🤣🤣🤣