2777
2789
عنوان

قرص خوردم

| مشاهده متن کامل بحث + 879 بازدید | 94 پست
برنج میکشه حتما  😞مرگشم دردناکه اره

من خیلی دست به خودکشی زدم قرصهای جورواجورانافقط چندروزبیهوش بودم وهیچیم نشد بخدایبارم قرص برنج خوردم اما چیزیم نشد فقط اسهال شدم درصورتی که شنیدم هرکی این قرص خورده مرده. حتی یکی ازهمکلاسیام باهمین قرص خودکشی کرد. بنطرتون چطوممکنه چرامن نمردم. خدایاشکرت چقداحمق بودم

پسرعزیزم میشه روزی حرف بزنی وبهم بگی دوست دارم مامان. یعنی من اون روزو میبینم؟ میشه برای حرف زدن پسرم یه صلوات بفرستین؟ 

همیشه از اینکه برم انحراف بینی‌م رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم  
ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه
اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید   

عزیزم من به اینام فکر کردم انتخاب من یه آدم باشعوره که پدرمو میزاره رو سرش با همه خوبه و احترام می ...

خب اگه انقدر مطمئني كه گفتم اولش در كل به خواهرتون ربط نداره فقط پدرو مادر مهمن

ما خیلی وابسته هستیم بعد من خیلی احساساتیم واسه خانوادم جونم و میدم بعدم رابطمو داره خراب میکنه به ...

اگ عاقل باشه ب حرف هیچکس خطا نمیکنه 

مگه شما ب حرف خواهرت عمل کردی ک اون آقا بکنه 

یکم خواهرت تیریپ روشن فکری برداشته 😄

و اما در عالم رازیست ک جز به بهای خون فاش نگردد 

سلام ...دوستم من کل تایپیک درد دل شما رو خوندم چرا قرص خوردی و از خودت ضعف نشون دادی ؟ چرا مگه تو خدا رو نداری ...خدا خیلی بزرگتر از اونیه که بخواد بنده هاش رو تنها بزاره ... عزیزم مطمین باش خواهر و دامادتون داره به شما و اقا امیر حسادت میکنه ..من هم اوایل ازدواجم همچنین مشکلی داشتم ..چون شوهرم به شدت مردمی و خانواده دوست بود و هست 

شما دیگه خواهرت رو به چشم خواهرت نبین ..چون الان شدی رقیب زندگیش.... اول اینکه کار پچه گانه نکن ... پاشو برو نماز هات رو بخون از خدا به خاطر اشتباهی که کردی و از کمکش ناامید شدی توبه کن ....بعد نترس ...تو کار خلافی نمیخوای انجام‌بدی به اقا  امیر بگو بیاد برای عقد اقدام کنه

تو میتونی با زندگی متاهلی هم پیشرفت کنی و برنامه ریزی کنی ...نزار ادمهای حسود با سنگ اندازی تو زندگیت همه چیز و ارزوهات رو خراب کنه ...

به خدا من اول زندگیم شوهرم خیلی کم پول داشت همینکه نیت کردیم عقد کنیم از غیب رسید ...توکلت به خدا باشه ..به مامانت بگو کمکت کنه ... بگو میخوای تشکیل زندگی بدی ولی ترسیدی ....من درکت میکنم چون خودمم شرایطت رو داشتم 

برای براورده شدن حاجتم و سر و سامان گرفتم زندگیم صلوات بفرستید ..ممنون
خب اگه انقدر مطمئني كه گفتم اولش در كل به خواهرتون ربط نداره فقط پدرو مادر مهمن

من نمیخوام خواهرمو از دست بدم

مرسی از کمکت واقعآ خیلی لطف کردی حتمآ مشاور میرم

نظر مخالف نظر آدم خیلی وقتا بهتر از موافقه

یعنی من اشتباه میکنم؟

گلم حتما از يه مشاور كمك بگير چيز كمي نيست سرنوشتته

درضمن درباره زندگي خواهرت و خانواده شوهرش بايد بگم كه اون با زندگي كردن متوجه اين مسائل شده شما از كجا ميدوني با زندگي كردن با اين آقا با مسائل جديد روبرو نشي؟

اينو بدون از الان چشمتو باز كن ازدواج كردي ديگه بايد چشمتو ببندي

بنظرم هيچ خواهري بي دليل انقدر براي سرنوشت خواهرش نميجنگه وگرنه ميتونه بگه به من چه  حتما دلاي ...

با تمام احترامی که براتون قایلم با نظرتون موافق نیستم خیلی وقتها به خاطر حسادت خواهر ها حرف میزنند ...حتی من دیدم خواهره از شوهرش طلاق گرفته نشسته زیر پای شوهر خواهره که خواهرم رو طلاق بده من رو بگیر .... پدر حسادت و چشم و هم چشمی بسوزه

برای براورده شدن حاجتم و سر و سامان گرفتم زندگیم صلوات بفرستید ..ممنون
سلام ...دوستم من کل تایپیک درد دل شما رو خوندم چرا قرص خوردی و از خودت ضعف نشون دادی ؟ چرا مگه تو خد ...

سلام عزیزم مرسی همشو خوندی واقعآ طولانی بود

چقدر خوب که یکی مثل من هست که باهاش حرف بزنم

باورت میشه از خدا میترسم که مقصر همه چی من باشم

میترسم واقعآ

بعضی وقتها میگم شاید همه نباید ازدواج کنن شاید سرنوشتم اینه طبق نظر خواهرم زندگی کنم

سخته خیلی سخته

با تمام احترامی که براتون قایلم با نظرتون موافق نیستم خیلی وقتها به خاطر حسادت خواهر ها حرف میزنند . ...

ايني كه شما ميگي خيلي نادره و استثنا

نميشه همه رو به يه چشم ديد

اگه خواهر استارتر اينجور بود هيچ وقت بخاطر ناراحتي خواهرش غصه نميخورد كه خودكشي كنه

بچه ها واقعآ سخته همه امیدتون خواهرتون باشه و این جوری بشه

وقتی خواهرم با همسرش آشنا شد انقدر پشتشون بودم انقدر احترام گذاشتم

انقدر وقتها شده اشک ریختم واسه خوش بودنشون

انقدر چیزارو از مامان بابام مخفی کردم که مخالف وصلتشون نشن یا نظرشون نسبت به دامادمون عوض نشه

بعد که امیر اومد گفتم خب خدارو شکر خواهرم هواشو داره

شوهر خواهرم حواسش بهش هست

اما همه چی برغکس شد

انقدر بی احترامی دیده از خانوادم روم نمیشه نگاهش کنم

بدیش اینه هیچی نمیگه فقط میگه من حرف بزنم گریه نکنم طرف داری کنم واقعیتارو بگو

یه بار خواهرم داشت پشت امیر به فحش میداد بهش امیر شنید

فکرکنید چه حالی شد بعد از 1 ماه تازه به من گفت

سلام عزیزم مرسی همشو خوندی واقعآ طولانی بود چقدر خوب که یکی مثل من هست که باهاش حرف بزنم باورت میش ...

ببین چرا ترسیدی ؟ گلم ..عزیزم...مگه بچه ای شما ؟ با پدر و مادرت مشورت کن بعد یه جواب بده به اقا امیر و خودت رو خلاص کن ....تو داری خودت رو عذاب میدی ...یارومی روم یا  زنگی زنگ ....

همه دختر خانمها برای ازدواج سر دوراهی بودند که پسره خوبه یا نه ؟ خوشبخت میشند یا نه؟ 

چرا اینقدر وا دادی ؟ به جای این کارهای بچگانه خودکشی و جلب توجه ادمهای اطراف سعی کن خودت رو پا خودت وایسی تصمیم بگیری . یه کاغذ بردار بنویس 

مثلا شما دوست داری ادامه تحصیل بدی  خوب این کار خونه شوهر و دوران عقدم با برنامه ریزی ممکنه ...اقا امیر با این قضیه مشکل داره یا نه  جواب رو بنویس و اخر جمع بندی کن 

درباره خیلی از موضوع ها ..مثلا بچه ، نوع پوشش تو، سرکار رفتن ، احترام گذاشتن، ....

بعد اگر قراره به حرف این و اون گوش کنی باید بشینی پیش بابا و مامانت  موهات هم رنگ دندونهات شه ... اخرش که باید به اینها فکر کنی و ازدواج کنی

برای براورده شدن حاجتم و سر و سامان گرفتم زندگیم صلوات بفرستید ..ممنون
بنظرم خواهرت درست ميگه تو چرا هر چي خواهرت ميگه با شوهر خودش مقايسه ميكني شايد اون اشتباه كرده و پش ...

آخه خواهرم شوهرشو میزنه سر من

وگرنه من چیکار به شوهرش دارم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108