2777
2789
عنوان

دوراهی

18 بازدید | 2 پست

بچه ها من ۲۳ سالمه با یک پسری در ارتباطم اون ۲۹ سالشه شغلشو داره کارمنده یکی از ارگانهای دولتیه ولی روستایین خانوادش یعنی ساکن روستان 


من با این قضیه مشکلی ندارم واقعا 


ولی پدرم قبول نمیکنه هم میگه سنت کمه هم اینکه اونا روستایین 


خیلی خسته شدم از تقلا و تلاش 


در اوج دوست داشتن میخوام رهاش کنم 


و نهایتا با اونی ازدواج کنم که خانوادم میخوان 


میدونم مرگ تدریجیه ولی نمیخوام بیشتر از این اون پسر رو علاف خودم بکنم چون اون هم داره از مورد هایی که بهش معرفی میکنن بخاطر من میگذره و سنش داره میره بالا 


ولی چجوری راضیش کنم بره چون خودش میگه من نمیتونم بیخیال تو بشم 


 میترسم بابای من آدم عصبی هستش


نمیخوام برا اون پسر مشکلی پیش بیاد

بنظرم یکم استراحت به خودت بده و ببین نامزدت چیکار میکنه بالاخره اونم تلاش کنه بابات راضی میشه

بابای من تا میشنوه روستایین کلا دیگه بحثو میبنده 

واقعا تو بد وضعیتیم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز