یه مار این دختربچه رو گاز گرفته بوده و نیش زده اما بهجای اینکه براش اتفاقی بیفته، مار کشته شده؛ چرا؟ چون همون لحظه مار رو برداشته و با یه گاز محکمتر تلافی کرده :)))))
یه روز میفهمی منتظر موندن، فقط زمانت رو ازت میدزده. هیچکس قرار نیست از راه برسه و زندگی ای رو بسازه که ساختنش وظیفه ی خودته.آدمها شاید کنارت باشن، شاید تشویقت کنن، اما هیچکس نمیتونه به جای تو بجنگه، به جای تو درد بکشه یا به جای تو بلند بشه.قوی بودن یعنی با همون قلب خسته، با همون زخمهایی که هنوز خوب نشدن، دوباره راه بیفتی. و لبخند بزنی:)
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
تا یه جایی زوری می خندی ولی همین خنده هات اشکن به مو می رسه پاره هم می شه همه شنبه ها رفتن آدما چقدر عزیز می شن وقتی که قاب عکس شن عجب رسم تلخی منم می خوام یه قاب عکس شم.. دیگه نمی ترسم قلبم جا بزنه جاش یه سنگه دیگه نمی ترسم سیاه بره چشام یهو تار شه صحنه دیگه یادم نی کی اصلا دلمو کجا شکسته عجله داره دیرشه روحم می خواد جدا شه از جسم...🖤