من بارها هنگام خرید همچین جیزایی رو دیدم و ضعف اعصاب گرفتم و اشکم درومده ....از خودم بدم میومد که چرا نمیتونم کاری کنم براشون ...پیرمرد نود ساله ای که با دست لرزون تو سرما نشسته با چن تا لیف و ظرفشور که مثلا خرجش دراد ...بچه کوچیکی که شاید هشت نه سالشم نباشه تو محیط بازار از صبح تا شب داره دستمال کاغذی میفروشه ....خیلی زیاده خیلی حتی نمیتونم بشمارمشون