من یسال ازدواج کردم کار همسرم بشدت سخته کارش با مواد شیمایی خاک از روز اول خیلی قناعت کردم وام ازدواج دادم طلا الان 3 برابر شده هر ماه بجای کاشت ناخن مژه نصف حقوقش میدادم طلا مامان همسرم روز اول اومد خواستگاری ب خانوادم گفت برا پسرم مغازه میخرم خونه بعد زد زیرش گفت شما بخرید خوشحال میشم خواهرای توقعی دارن ک غیر مستقیم میگن چرا دعوتمون نمیکنی شام عیدی نمیاری منم ب همسرم گفتم من مگ سمت فامیلای خودم میرم دعوت کردم اونا و مگ چیزی گفت دیروز مامانم ی کلمه ب همسرم گفت مامانت قول داد کاریم نکرده گفت فامیلا سمت منو لازم نیست تو دعوت کنی پولاتون جمع کنید خونه بخرید شوهرم بعدش همش تو قیافه بود من بدم میاد از نصیحت مامانت چرا من نصیحت کرده فکنم راجب خانوادش حرف زدیم ناراحت شد ما طبقه پایینشونم مامانش پول آب برق گازم از ما میگیره اصلا کمکمون نمیکنه با اینکه کلی وعده داد من خیلی خودم نادید گرفتم برای زندگیمون میجنگم اما همسرم دیشب گفت من از نصیحت بدم میاد کلا خیلی بهش بر خورد جر بحث کردیم بنظرتون مقصر کیع