من همیشه فک میکردم بدترین چیز اینه یه دختر تنها بمونه و ازدواج نکنه..الان چند وقتیه دورم خالیه نه کسیو میخام نه کسی میخادم .آرامشی ک الان دارمو ب هیچ عنوان با اونوقتا عوض نمیکنم..تو تنهایی دارم لذت میبرم و خداروشکر میکنم ک خیلیا تو زندگیم حضور ندارن ک باعث عذابم بشن...اگ حرف مردم نبود ب هیچ مردی اجازه نمیدادم وارد زندگیم بشه.یکی از یکی گوه تر
آمدیم فردایی نبود آمدیم واین آخرین شعرم بود ...آنوقت چه؟؟میخواهی همین قدر دور بمانی.. همین قدر غریب همین قدر محال !؟راه بیفت و برگرد ...به فردا اعتمادی نیست !!
آمدیم فردایی نبود آمدیم واین آخرین شعرم بود ...آنوقت چه؟؟میخواهی همین قدر دور بمانی.. همین قدر غریب همین قدر محال !؟راه بیفت و برگرد ...به فردا اعتمادی نیست !!
ب نظر من تو سی سالگی شخصیتم تغییراتی داشت که همیشه میگم کاش صبر میکردم تو این سن سمت ازدواج میرفتم احساسات کمرنگ شدنو خودم فهمیدم چی از زندگی باید میخواستم ولی دیر بود خودم ۲۱ سالگی ازدواج کردم از نوزده سالگی نامزد