2777
2789

قصه عشقی که میخام بگم عشق لیلیوم مجنونه ولی مجنون قصه ول می‌کنه می‌ره .پسر عمم بود هیجده سال پیش که من شش سالم بود و اون دوازده سال یه تیر کمون داشت اون تیرشو هوایی انداخت تو اون همه آدم تو سیزده بدر تیرش به من زد و من زار زار گریه میکردم و اون فرار میکرد نمی‌دونستم آخرشم سرنوشتم میشه این میخام داستانش و تعریف کنم بیاین و بهم کمک کنید

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

سالها گذشت اصن نمی‌دونم چی شد کی شد که یهو به خودم اومدم دیدیم بدجوری عاشقش شدم من دختر ته تغاری خانواده بزرگی بودم زیبا درسخوان سر به زیر و مودب اونم پسر لات و دعوایی خانواده 

سالها گذشت اصن نمی‌دونم چی شد کی شد که یهو به خودم اومدم دیدیم بدجوری عاشقش شدم من دختر ته تغاری خان ...

دوازده سالم بود همیشه تو مهمونی ای خانوادگی منتظرش بودم همیشه دیر میومد تا میومد من سکته میکردم شب‌های یلدا شب های عید عروسیا مهمونا تولدا آخه همیشه با همه فرق داشت چشم انتظارش بودم عشقم یه طرفه بود یادمه کنکوری بود چقدر نذر و نیاز کردم که قبول شه قبول نشد گفتن تمام شهرهای دورو زده چقدر نذر و نیاز کردم شهرهای دور قبول نشه و بلاخره دانشگاه شهر خودمون قبلو شد

دوازده سالم بود همیشه تو مهمونی ای خانوادگی منتظرش بودم همیشه دیر میومد تا میومد من سکته میکردم شب‌ه ...

چقدر دوسدختر داشت چقدرررر که بشماریم حسابش از دستم می‌ره دانشگاه که تموم شد برای کار رفت تهران و من اینقدر گریه کردنو دعا کردم تا مادر بزرگش فوت کرد و بعد یه هفته برگشت 

چقدر دوسدختر داشت چقدرررر که بشماریم حسابش از دستم می‌ره دانشگاه که تموم شد برای کار رفت تهران و من ...

رفت سربازی وای ازون حال و هوای من چقدر گریه میکردم و همه اینا زمانی بود که اون خودش اصلا خبر نداشت 

رفت سربازی وای ازون حال و هوای من چقدر گریه میکردم و همه اینا زمانی بود که اون خودش اصلا خبر نداشت

خلاصه گذشت و گذشت تا من سال کنکورم رسید که از همه جا بیخبر بهم ابراز علاقه کرد باورم نمیشد مگه میشه یعنی اینا جواب سختی هامه

خلاصه گذشت و گذشت تا من سال کنکورم رسید که از همه جا بیخبر بهم ابراز علاقه کرد باورم نمیشد مگه میشه ...

اون زمان قالیشویی داشت و تازه کارش گرفت بود منم مامایی قبول شدم یکسال با هم کات کردیم که گفت تو کارمند میشی تورو به من نمی‌دن ولم کرد و رفت

یکسال یعنی با هم بودیم و بعدش کات کردیم

وقتی باهام کات کرد توی امتحانای دانشگاه بودم دوستام کنارم بودن خوابگاه و به شدت برام سخت بود باورم نمیشد اینقدر راحت بتونه بزارم و بره بزور خودمو جمع و جور کردم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792