خدایا شکرت بابت چیزایی که هنوز هستن
اما خیلی تنهام
پدرم بیماره قطع امیده و ۴ ۵ ساله اعصاب و روان نداره و ساله آخر خیلی بد شده اوضاع و بستریه
برادرم شبا خونه نمیاد کلا رابطش باهامون خوب نیس
مادرمم جونم رو براش میدم اما خیلی فشار روشه فقط کار میکنه و جلوی چشام داره پر پر میشه
از لحاظ عشق و رفاقت هم به دلیل یه سوتفاهم دو سال پیش سکوت کردم و گذاشتم که برن
توی دانشگاه بهم تهمت زدن و کارم به دادگاه کشید
امشب خیلی ناراحتم
خدایا تو که میدونستی😭
تو که تنها دلیل بود و نبودی تو این شرایط سخت😭
منی که با همه میخندم و خودم بغض
چرا آدمی رو وارد زندگیم کردی ک آرزو داشته باشم جای پدرم باشه
چرا آدمی رو وارد زندگیم کردی که آرزو داشته باشم جای برادرم باشه
چرا اینا رو آوردی .. چرا اینقد عزیزشون کردی برام وقتی میدونی هیچوقت این اتفاق نمیوفته و فقط منم ک دوستشون دارم😭
منم که آرزومه تو خانوادشون باشم
همیشه اینجا تاپیک میذاشتم و دعا میکردم برای بقیه
اما امشب میدونم خواسته زیادیه
اما التماستون میکنم برای آرامش دلم دعا کنید😭