منو خانواده همسرم خیلی اختلاف داریم خونه پدرشوهرم دو طبقست اول ازدواج دوسال اونجا بودم تا اذیت هاشونو دیدم با سیاست شوهرمو زبون گرفتمو اومدیم شهر دور با سه ساعت فاصله و خونه خریدیم..هرچقدر گفتن نرید نرید گوش نکردیم و اومدیم اوناهم با من دشمن شدن تو این سالها سعی کردن بین منو همسرم اختلاف بندازن تا ما جدا بشیم
منم دوری و دوستیو پیش گرفتم ماهی یبار یه وعده ناهار یا شام میرم خونشون
حالا جاری جدید اومده و خیلی برا اینا چاپلوسی میکنه دائم اونجاست و کاراشونو مو به مو انجام میده
اوناهم با جاری جدید خیلی خوبن برا مناسبتها کادو میخرن براشو خیلی هواشو دارن..حتی هواشو دارن چیزی از من کم ندلشته باشه
جاری جدید کل زندگیش حتی پوشش و همه چیش رو طبق سلیقه و نظر مادرشوهرم اینا پیش میبره ..ناخوداگاه بهش حسادت میکنم و نمیدونم چیکار کنم با وجود اینکه به لطف و بزرگی خدا چیزی ازش کم ندارم