بودا به دهی سفر کرد . زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد . کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانهی او نروید بودا به کدخدا گفت : یکی از دستانت را به من بده کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت . آنگاه بودا گفت : حالا کف بزن کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت: هیچ کس نمیتواند با یک دست کف بزند بودا لبخندی زد و پاسخ داد :هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند . بنابراین مردان و پولهایشان است که از این زن، زنی هرزه ساختهاند . برو و به جای نگرانی برای من نگران خودت و دیگر مردان دهکده ات باش
به هر حال زن هم باید هرزه باشه از این پول ها خوشش بیاد
خوب برعکسش هم میشه گفت
تا زنی دلبری نکنه مرد خام نمیشه
فقط زنان و مردان با ایمان میتونن جلوی وسوسه های شیطانی بایستن
من اگر میلیارد هم بهم پیشنهاد بشه هرزه گی نمیکنم یعنی خدا نکنه بکنم
یه مرد هم اگر با ایمان و متعهد باشه هرچه قدر هم زن بی بند و بار جلوش باشه پولش رو خرج اون نمیکنه
*****ذهنم آشفته، خواب هایم پریشان، خنده هایم فتوشاپی ، درد و دل هایم با دیوار فیس بوک و وبلاگ ! میزان همدردی ها هم با نظر !!! و تکرار پشت تکرار... *******