2821
2789
عنوان

مسموم شدم

106 بازدید | 20 پست

چی بخورم نه اینه که بالا بیارم نه اینکه خوب بشم از صبح اشتهامم کور شده از درد معده دارم میمیرم هر جی هم انکشت میکنم ته حلقم بالا نمیارم تا راحت شم مونده سر دلم دارم میمیرم دیگه چیکار کنمممم

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

منم این شکلی بودم

انگار یه چیز سنگین،مثل سنگ تو شکمت مونده

نه میاد بالا،نه دفع میشه میره پایین🫤

مایعات رو بیشتر کن 

من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه):                                                         برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمده‌ام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی.                                               ‏یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز می‌کنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم):    حکایت مواجهه من با آدم‌هاییه که یهو ازشون عجیب‌ترین بی‌مهری‌ها رو میبینم...

وای اسی درکت میکنم منم از صبح همینم🤦🏻‍♀️معده درد پدرمو درآورده اومدم بخوابم از درد جمع شدم کلا رو ...

انگشتتو بکن ته حلقت اگه بالابیاری خوبه مال من انگار قفل شده بالاهم نمیاد تازه حالت تهوع هم دارم تو حالت تهوع هم داری ؟؟

منم این شکلی بودمانگار یه چیز سنگین،مثل سنگ تو شکمت موندهنه میاد بالا،نه دفع میشه میره پایین🫤مایعات ...

حالا تهوع نمیزاره حتی اب هم بخورم لعنتی این چی بود دیگه 

بنظرت چند روز طول میکشه

حالا تهوع نمیزاره حتی اب هم بخورم لعنتی این چی بود دیگه بنظرت چند روز طول میکشه

کاش یه دکتر میرفتی

بالاخره مسمومیته،باید علائمی نشون بده ک سم از بدنت پاک شه

حالا یا حالت تهوع یا تب و گرمای بدن و..

ب زور هم ک شده آب بخور،مایعات،سوپ 


من افتادم توی یه چاهِ پنج متری و تو،،،یه طناب سه متری برام انداختی پایین....بگم نیستی، دروغ گفتم...بگم هستی، خیلی کمه):                                                         برایت نوشته بودم که از وضع موجود به ستوه آمده‌ام و در فکر نجات دادن خود هستم؛ زمان زیادی گذشت، اما حقیقت این است که مفهوم «نجات» حتی نزدیک هم نشد به این امپراطوری خاکستر و ویرانی.                                               ‏یاد اون بچه میفتم که تو مدرسه رو کیفش نوشتن `خر` ...با غم و اندوه و بغض اومده خونه.. مامانش گفته عب نداره کیفت رو برات با صابون تمیز می‌کنیم..گفته کیف رو ول کن من خرم؟؟من که اینقدر با همه مهربونم):    حکایت مواجهه من با آدم‌هاییه که یهو ازشون عجیب‌ترین بی‌مهری‌ها رو میبینم...

2790
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز