من یه دوستی دارم از بچگی با هم دوست بودیم بعد یه مدت رفتم و دوباره تو دبیرستان با هم دوست شدیم تنها دوستمه ولی خیلی بی شعوره اخیرا که مریض شده بودم براش گفتم چی شده و اینا ولی اصلا اهمیت نداد عیادت نیومد بعدم گفت بریم بیرون دو بار گفتن هر دو بارم به بهانه های الکی که باید شیفت همکارمون وایسم و مهمون داریم بیرون رفتن و کنسل کرد بقیش و الان میگم
بعد تو همون حین که براش درد و دل میکردم از مریضیم میگفتم اون پست وایرال اینستا رو برام فرستاد که میگه حالا انگار زندگی ما جشنواره چیکار کنم برو بمیر متن روشم این بود که وقتی ناراحتی میری با دوستت درد و دل کنی ولی این از تو بدبخت تره خلاصه که خیلی دلم ازش گرفت بعد یه مدت کم محلی بش کردم و اینا بعد گفتم عیب نداره بذار جوابشو بدم دیدم تو اینستا تصویری تماس گرفته تصویری زنگ زدم بهش جواب نداد بعد هم گفت که وای ندیدم خونه داداشمو ادامه دارع
بله ولی یه بار دماغشو عمل کرده بود قرار بود برم خونشون وقتی میخواستم برم زنگ زدم گفت من جاییم صبر کن تا بهت بگم کی بیای منم گفتم مگه نمیدونستی مهمون داری گفت واااا چه ربطی داره و خلاصه بحثمون شد منم دیگه نرفتم عیادتش برای عقد داداششم به من نگفت الکی میگفت مراسم ساده بعد فهمیدم یه جشن بزرگ بوده چرا؟چون میترسید دوست پسرش منو ببینه
این دوستم کلا خیلی آدم کثافتیه به یه زنه چسبیده چون به داداشاش چشم داره آخرم یکیشونو توراسیک کرد ولی چشمش دنبال اون یکیه بعد همش با اون زنسسس ولی به من که میرسه 5 6 ماه یبار میریم بیرون و یه دفعه خیلی آدم مهمی میشه خلاصه که هر شب هر شب پیام میداد منم دیگه جواب پیاماشو ندادم با اینکه تنها دوستمه بود گفتم این جز اعصاب خوردی هیچی نداره نمیخوامش
بهتره کلا ارتباطت کمتر کنی باهاش منم با دوستم جدیدا به این مشکل خوردم ازبس کنارشون بودیم دیگه براشون ...
خیلی ازش ناراحتم فقط دنبال منافعشه پسر و دوست پسرو.... بعد اصرار داشت هر شب هر شب پیام بده به من تو اینستا با من حرف بزنه منم یه جوری رفتار کردم که بفهمه دیگه از این خبرا نیست