دخترامن حالم خیلییی خرابه٫سنم عمرم دیگه نمیرسه به شروع دوباره.قلبم خیلی درد میکنه.خاطرات خوب روزای خوب حسای خوب دیداراولمون بهترین روزای عمرم بودن امانشد که بشه اون اولین بارکه دیدمش قلبم که تندتندزد وااای🥺هنوزحسش یادمه!وقتی عاشقش شدم جونو دلمو گذاشتم براش یه کله میرفتم براش ۵ماه بهترین روزای عمرم دیروز۲۰ابان به کل تموم شد.بامادرم صحبت کردگف دیگه نمیتونه شرایطشونداره خرجومخارج افتاده روش دیگه کشش نداره وبخوادهم نمیتونه!دوباره زنگ زدم کوچیک کردم عاشقم دیگه٫گف هرچی بود به مادرت گفتم.یک ماه پیش یکم پول جمع کرده بودواسه ازدواجمون پسرعموش خودکشی کرده بود دادبه اون گفتم نده اگه پس ندن چی گف تصمیم گرفتم بخای نخای اینکارومیکنم و کرد هیچی نگفتم فداکاری کرد بخاطربقیه واسه من همش گف صبرکن وضعمون خوب نیس سال دیگه میام خاستگاریت.نظامی بود وازطبقه متوسط جامعه بودخانوادش.بامادرش قبلا منواشناکردمادرش گف صبرکنین گفتم باشه قراربود باخانوادم اشناشه نیومدگف خانوادم میگه الان وقتش نیس .قدمی برام برنداشت حتی یه شاخه گل نخرید امادلم میسوخت میگفتم به زحمت جون میکنه پول درمیاره پیشش باشم الان نخره جبران میکنه وخیلی چیزاهستن این فداکاریا ازمن.فداکاریش واسه بقیه بود.دیگه بعده جریان اینکه ب پسرعموش پول داد من غرورم شکسته بود اعتراض کردم چرا توپس اینکاروبرا من نکردی زنگ زدی ب خانوادم ولی نیومدی فقط گفتی عذرخواهی کن پس من چی گف هرچی کادودادی برمیگردونم هنوزفکرنمیکردم جداشیم تایکم فاصله دادم چن هفته اینا پیام دادم زنگ زدم گف دیگه تموم هرچی هس تموم شده عصبی شدم هی اصرارکردم حیفه گف نه.انگارمنوفروخت قلبم شکست گفتم زحماتمون هدرنده گف کش نده فحشش دادم خسته شده بودم همه چی افتاده بود روم گفتم به خودش بیاد.هنوزامیدوار بودم دلش تنگ میشه برمیگرده تااینکه دیروز بامامانم تلفنی حرف زدن گف نمیتونم هم شرایط مالیم بده هم دخترت فحش داد وتموم شد اونهمه خوبی رو پاسوز یدونه بدی کرد چقد بد که دخترم چقد بد که عاشقم کاش بمیرم
نفرین کنم؟برم بغل کس دیگه؟ زندگی جدید شروع کنم؟؟نمیشه به ولا نمیشه .گفتم بهش چطور اونکه خراب کرده منم اونیکه اسیب میبینه هم منم پس توکجای این ماجرایی ک گردنم میندازی وجدانتو راحت کنی گف باشه تقصیره منه اصلا.خیلی خوارو خفیفم کرد پسر فقیر و چه به عشق لعنت به همشون