خانوما شوهرم بیکاره هرکاری میکنم نمیره سرکار .
میگم برو طلاهامو بفروش برو مغاره بزن..میگه بازار خرابه
میگم برو کارگری ...میگه من بلد نیستم.
متاسفانه خانواده ای داره که عین کوه پشتشن و بهمون خرجی میدن.از خورد و خوراک بگیر تا خرج پوشک بچه
ولی خب پولی که بقیه بدن برکت نداره
آرزوی رفتن به بوتیک ،رفتن به آرایشگاه به دلم مونده ..
تا اعتراض میکنم میگه چرا ناشکری ..مگه آبت کمه یا نونت کمه
تا میگم آرزوی خرید لباس دارم میگه پر توقعی و منو درک نمیکنی
چیکار کنم .....