اول از همه اگر بچه ننه هستی قید ازدواج رو بزن
حمایت عاطفی
اولویت قرار دادن همسر که اکثر مردای ایرانی مادر و خانواده خودشون اولویته
قدردانی و دیده شدن کارهاشون
درک کردنشون( گاهی ما خانوما فقط میخوایم شنیده و درک بشیم راه حل نمیخوایم )
خانواده زنتون رو هم مثل خانواده خودتون بدونید و هی بهانه و بدگویی پشت سرشون نکنید
حد و حدود و مرز تعیین کنید برای رفت و آمد با خانوادتون
و سعی کنید رفت و آمدتون با هر دو خانواده تقریبا یکسان باشه
فکر نکنید زنتون کنیزی خانوادتون رو باید بکنه و وظیفشه سرویس بده بهشون، خیر اگر کاری هم کرد لطفه و قدردانی کنید
غرورتون رو برای همسرتون کنار بزارید
بیش از حد محدودش نکنید بخدا من بدون شوهرم خونه پدر مادر خودم نمیتونم برم
سعی کنید یا نزدیک هیچکدوم از خانواده ها خونه نگیرید اگر هم خواستید نزدیک باشید نزدیک خانواده همسرتون باشید خیلی کمکن چه توی بارداری چه توی نگهداری بچه و....
طرف حق باشید بلاخره توی روابط مادر شوهر و عروس یچیزایی پیش میاد اونجایی که داره ظلم میشه به همسرتون پشت همسرتون باشید نه فقط مادر خودتون چون مادره
زور و قدرتتون قرار بوده تکیه گاه امنی برای همسرتون باشه وقتی ازش بر علیهش استفاده میکنید زورگویی میکنید یا دادو بیداد و خشم خیلی احساس تنهایی و بی پناهی میکنیم
تعادل ایجاد کنید اگر رابطه همسر و مادرتون خوب نیست بیشترش تقصیر شماست چون نتونستید تعادل ایجاد کنید بینشون
اگر با همسرتون بد رفتار میشه احترام نمیزارن بهش بازم تقصیر شماست
باهاش مشورت کنید در مورد همچی
حق و اجازه یکسری تصمیمات رو به خانومتون بدید مثلا یه دعوت مهمون دیگ زحمت اصلی با خانوم خونست
بیش از حد کنترل گر نباشید دادن کمی آزادی مثل اینکه یوقتایی خانومتون بره کمک مادرش یا با مادرش بره خرید یا خونه خالش
و خیلی چیزای دیگ، اینا از تجربه خودمه، متاسفانه همسرم خیلی کنترل گره و همه چیز رو برای خودش و خانواده خودش میخواد، هفته ای دو ۳ بار خونه مادرش میریم واین وسطا مادرش اگ کاری داشته باشه میره خودش تنها ولی خونه مادر من ۲ ۳ هفته یبار بزور اوایل که با دعوا، همه جا حتی ریزترین مسائل خودش باید تصمیم بگیره، نه از لحاظ مالی من آزادی دارم یعنی پولی بخودم نمیده اگر چیزی بخوام باید بهش بگم اگر موافق بود و از نظرش لازم تهیه کنیم
خیلی طولانیه داداش ولی خیلی وقتا حس میکنم اشتباه کردم شوهرم منو از خودش نمیدونه ، حس میکنم دوستداشته با مادرش زندگی کنه و من بینشون جدایی انداختم، احترام قدردانی حمایت و... همرو برای مادرش داره ولی به من و خانوادم که میرسه فقط طلبکاره و از بالا به پایین نگاه میکنه
اوایل خیلی دوسش داشتم ولی الان گاهی حس میکنم دوستش ندارم و بخاطر بچه مجبورم....
ببخش خیلی زیاد شد