بچها من ی راهنمایی ازتون میخوام
من نزدیک ۸ ماهه پدر شوهرم منو از خونه به خاطر اینکه داشت تو زندگی ما دخالت میکرد ناراحت شدم اعتراض کردم بیرون کرد به من گفت تو مشی تو زن پسرمی منم بد از اون ماجرا
دیگه نرفتم خونشون
خلاصه
دیشب خونه خواهر شوهرم بودم یهو دیدم دامادمون
برگشت گفت من میخوام اتشتی بدم بلند شو بیا بریم خونه بابا اینه
انتظار عذر خواهیاینام نداشته باش اونا سنشون زیاده اله بله
شوهرم مثل هویج نشسته بود میکفت اره اشتی کن فلان کن گفتم نه من تو جوب پیدا نکرده بودین
که اینجوری کرد نه من عرپسی نبودم که بخوام باهام اینطوری برخورد بشه شوهرم برگشت گفت ولش کن چیزی نگید بهش
نمیخواد اشتی کنه منم شوهری نیستم ب زور متوسل بشم یا هرچیژی
یهو دامادمون اینجوری میکنه کی رو تو تاثیر داره بریم پیش اون
یا برگشته میگه حرف اول اخر باید شوهر بزنه با خنده ها ولی قشنگ معلوم بود داره انتریکش میکنه
خیلی عوضی به شوهرم گفتم چرا تو هیچی نگفتی چرا نگفتی حق با زن منه چرا درس درمون پشت منو نگرفتی از دیشب باهاش قهرم