2777
2789
عنوان

واقعا چکار کنم

218 بازدید | 24 پست

احساس میکنم افسرده شدم دلیلشم تاپیکای قبلی هست حالم خوش نیست همین الان باهاش حرف زدم که میخوام برم روانپزشک میگه نه خودت باید خودتو خوب کنی، میگم نمیتونم میگه باید گذشته رو پاک کنی هرکی هرکار کرده تو بریز دور ، میگم نمیتونم آخرشم دعوا شد ، میگید من چکار کنم

زیارت عاشورا پخش کن با گوشیت و از اون ثانیه هر فکر منفی اومد تو سرت خواهشا بیخیال شو.سنی نداری برچسب بی اعصاب هم بخوری.فقط خودت میتونی خودت نجات بدی.ارزش نداره کش بدی.هر چند حق داری.ولی در حال حاضر سلامتی خودت مهمتره.اگه میخوای اعصاب بچه ات هم خراب نشه.کاری که خودم از دیروز غروب انجام دادم.عکس زیارت عاشورا هم انداختم رو صحفه گوشیم.سی ساله فقط تو زندگی حرص خوردم.دیگه خودت بدون چی میگم.وقتی نمیتونی شرایط رو تغیر بدی.راهی نداری.خدا کمک همه کن.

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

بخدا الان دارم گربه می کنم ، هیچ کس درکم نمیکنه

من چند روزه به زور خودم کنترل میکنم گریه نکنم.مخصوصا تلفنی بخوام حرف بزنم.اگه شما همین مورده.من چندین مورد و چندین موضوع که عمرم گذشت.شما جوانید و  اول زندگی.دیگه لطفا حرفم گوش کن.مردا کلا حرف گوش نمیدن.از دیروز انگار زیارت عاشورا رو واسطه زندگی ام کرده ام و صبر و سکوت و با آرامش باهاش حرف میزنم.تا به خودم برگرده.چون از بس گفتم بی ارزش شدم.

من چند روزه به زور خودم کنترل میکنم گریه نکنم.مخصوصا تلفنی بخوام حرف بزنم.اگه شما همین مورده.من چندی ...

آخه میدونی چیه ، همه به من وبچم ظلم کردن ومن نتونستم کاری کنم این منو داره میخوره ولی اونا با یه پشیمونم همه چی رو تموم میکنن

روانشناس و روانپزشک هم پول میخوان و دارو خواب آور میدن.به خودت برس و شاد باش.برای پسرت و شوهرت کیک خانگی درست کن.سفر یه روزه بچین.حرفی هم خواستی بهش بگی با زبان شیرین و یه بار بگو و تمام.

آخه میدونی چیه ، همه به من وبچم ظلم کردن ومن نتونستم کاری کنم این منو داره میخوره ولی اونا با یه پشی ...



سی سال زندگی مشترک.همش بنایی داخل زمین 45 متری.بدون آب و برق.با دو قلو بچه دوساله.بی پولی و کلی قرض و وام.همش شهر داری و شورای شهر و فقط سی بار سازمان آب برای گرفتن امتیاز آب.اونم پیاده با دو قلو کالسکه.بعد مدرسه شون و. همزمان بنایی و ناهار کارگر و مدرسه دختر و پسر.حالا نتیجه به دخترم گفتن هار.تو ختم بابام حکم طلاق.نگو طلا م نگو ماشینم.زنگ به مامانت نزن.همش برای ما قناعت شدید.لبخند و ولخرجی برای خانواده خودش.مامانم ده دی پارسال از خواب بیدار نشد تنها غمخوار زندگی ام.هیچی از این دنیا نفهمیدم.الان شخص خودم تو خونه خودم بی ارزشم.بجا تشکر.خودش محل کارش شهر دیگست.خودم به سختی براش زندگی ساختم.....

روانشناس و روانپزشک هم پول میخوان و دارو خواب آور میدن.به خودت برس و شاد باش.برای پسرت و شوهرت کیک خ ...

 ، نمیتونم به شوهرم با محبت نگاه کنم اصلا حوصلشو ندارم ، فقط میخوام یه گوشه خودم باشم

، نمیتونم به شوهرم با محبت نگاه کنم اصلا حوصلشو ندارم ، فقط میخوام یه گوشه خودم باشم


گفتم که به خاطر خودت و بچه ات.من بچه هام نوزده ساله ان اصلا اعتماد بنفس ندارن.از بس آقامون الکی دعوا درست میکنه و نمیتونه تو فامیل حق خودش بگیره.46 سالمه فقط به خاطر بچه ها .بیست و یک سالگی هم تو تصادف زانوم شکست.کی جرات کنه بره دکتر.همش با درد زانو سرپام.خونه پله داره.خواستم جابجا کنم.خواهرش نذاشت گفت خونه کلنگی بزرگ همسایه میخوام.گفتم اونم پله داره و خرج دار تعمیر کنی.چرا چهار ده سال بنایی و هدر بدی حالا که خونه شیک شده.دو ماه وسیله تو صورتم پرت میکرد.ماشین عوض کردیم.برادرش گفته بود چرا خارجی نگرفتی ضرر کردی.دو ماه وسیله میشکست و داد میزد که تو ضرر بهم زدی .دهن بین و دهن لق متاسفانه.

اآخه همش مسبب کارارو شوهرم میدونم همش دلم ازش گرفته

تنها نیستی.برادر شوهرم خونه اش یه کوچه پایین ماست.هر چه وسیله خراب میشد بدو میرفت درست میکرد براشون هر هفته مهمونی به اونا و خواهرش و عروسش و دختر و نوهاش.موقع موشکباران اسراییل همه رفته بودن شهرستان.این برادرش از شهر دیگه انگشتر نشان میخواستن براش بیارن.منم هر چند عزا دار مادرم بودم رفتم چون کسی نداشتن.آخر شهریور جشن حنا بندان و عروسی.زنگ زده بود شهرستان و همسایه ها کارت دعوت داده بود .من از دهن همسایه شنیدم.صدای آهنگ برای چیه.کل فامیل اومده بودن.ماشینا پارک.گفتم اینا علم غیب که نداشتن دعوت شدن.سریع جمع کردم.دو شب رفتیم شمال.چون فامیل واسطه میشدن.بازم آقامون دوست داشت بی دعوت بره.ولی گفتم بی ارزش میشی.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز