خانوما خانوادم دیگه میخوام هرچی زودتر برم خونم . دوست ندارم دیگه باهاشون زندگی کنم راستش خودمم نمیخوام
رومون به هم باز شده ب وضوح تو روم میزنن دیگه باید بری.کلا کاملا حس اضافه بودن و دیگه نمیخوایمت رو میگیرم
از طرفی تو عقدم الان دیگه وقت رفتنه دو ساله و سه ماهه عقدم
اما اخیرا رفتارهای شوهرممطوری شده که حس میکنم خونه خودمم رفتنم درست نیست.دل سردی.باز شدن روش بهش.اون حس اهمیت و حرمت اولیه از بین رفته.نمیدونم چکار کنم بمونم و این طرف نخواستنمو تحمل کنم تا اون طرف اوضاع برام روشن تر شه یا برم و اون طرف سعی کنم اوضاع رو تغییر بدم؟!؟!