سلام بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه من بخاطر اینکه سه تا بچه کوچیک دارم و نمیتونم کارهای خونه رو انجام بدم و همیشه مادرم و خواهر هام میان کمکم ولی امروز نتونستن بیان کمکم بنده خدا شوهرم امروز تعطیل بود و نرفت سرکار و به جای اینکه برای خودش استراحت کنه همه کارها افتاد گردنش صبح ساعت ۶بیدار شده امروز من و بچه ها خواب بودیم چای درست کرده صبحانه اماده کرده و بیدارم کرده تا بخوریم بعدش خونه رو تمیز کرده لباس هارو ریخته داخل ماشین و شسته و ظهر برامون ناهار درست کرده و کارهارو انجام داده و الانم داره شام درست میکنه که تقریبا اماده شده از ی طرف خیلی دستپختش رو دوست دارم چون خیلی غذا هاش از من هم خوشمزه تر میشه ولی خیلی دلم میسوزه براش همیشه همه کار ها رو می افته گردن شوهرم حتی روز هایی که میره سرکار صبح یک ساعت زودتر بیدار میشه و برامون صبحانه حاضر میکنه و همه کارهارو انجام میده و بعدش میره سرکار خیلی ناراحتم براش و دلم میسوزه که خیلی خسته میشه😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
ازجوانی گله دارم زجهانت سیرم کوله باری زحسرت زهمه دلگیرم من سرو پای خیالم همه سال بیمارم تا سحر خواب ندارم نه کسی میداند نه کسی هست که چون خود به کنارم ماند من و جام و می و مطرب همه دیوانه شدیم گویی از شهر خود دور و بیگانه شدیم تو کمی حرف بزن من به غمم میبالم سربی کسی سلامت که شده احوالم تو چه دانی زجهانم که نداری طاقت تا بریزم غم اسرار نهانم بیرون من همانم که در اوج جوانی نه جوانی دیدم نه جوانی دیدم نه جوانی دیدم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
نمیگی با سه تا زایمان از جوونی و بدن سالم گذشتی و چندین سال زودتر از شوهرت از پا میفتی و به پوکی استخوان و هزار تت مشکل میفتی
این حداقل ترین کاریه که میتونه بکنه
خدای خوبم از تو متشکرم که تنی سالم،ثروتی فراوان و آرامشی پایدار و دلنشین به من هدیه دادی...فقط برای زیبایی خودت موهایت را شانه نزن ، گاهی مویت را شانه کن فقط برای خود مو ؛ او می خواهد مرتب باشد اما زبان سخن ندارد ، تو بر خال خالش دست بکش دندانت را مسواک کن فقط برای خود دندان ، او می خواهد تمیز باشد اما نمی تواند بگوید ، تو به او برس . به داد مخلوقاتی برس و کمکشان کن که توان تشکر از تو را ندارند . به مورچه ها غذا بده ، برگ درختان را نوازش کن ، خاک طاقچه را پاک کن ، اگر به مخلوقی کمک کنی و او در ازای کمک تو جای دیگر برایت جبران کند ، با جهان بی حساب می شوی ، اما اگر بی زبانها را آراسته کنی ، جهان به تو بدهکار می شود و بدهی خود را مانند تصویرت در آینه به تو پس می دهد . اگر یک مشت گندم به جهان بدهی ، جهان هم با همان حرکت دست تو مانند تصویر در آینه ، یک مشت گندم به تو می دهد ، با این تفاوت که مشت جهان بزرگتر است .به لحظه ای فکر می کنم که بعد از هر بار اشک ریختن صورتم را با دستان خودم پاک می کنم خودم را مرتب می کنم و به زندگی ادامه می دهم به گذرا بودن همان لحظه فکر می کنم و گذرا بودن مابقی اتفاقات زندگی و گذشتن عمری که از شما چه پنهان به فردایش هیچ اعتباری نیست و در همان لحظه نفسی می کش هر اتفاقی که نیاز به بخشش من دارد می بخشم و می گذارم در گذشته ام برای همیشه بماند و ادامه لحظه های باقی را نوش جان می کنم