2789

الان ۲۷ سالمه اولیو باردارم

دومیم میخوام ۲۹ بیارم

من عاااشق زمستونم❤️هیچوقت فکر نمیکردم بارداری سختی داشته باشم...هروقت یه بارداری میدیدم که تو بارداریش به مشکل خورده اصلا فکرشم نمیکردم که ممکنه همه اینا واسه منم پیش بیاد...(اینم اینجا نوشتم چون امشب ۱۴ اسفند خیلی دلم گرفته)***الان بچم دو ماهو نیمشه:) ۳۷ هفته و ۳ روز دکترم ختم بارداری زد،بچم iugr بود با وزن ۲۲۰۰ به دنیا اومد...زردیش شد ۲۰...بیمارستان بستری شد،شیر خیلی کم میخورید و...خیلی سخت بود خیلی...

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



عزیزم شما چندتا کاربری داری درسته ؟

با یکیش که همیشه همین تاپیک رو میزنی 

یکی دیگه ش همیشه تاپیک میزنی درآمد جراح مغز و اعصاب چنده ؟درامد دندونپزشک چنده ؟

با یکیش همیشه تاپیک میزنی خوشکلترین دختری که دیدی توصیف کن 😁😁

یکی دیگه هم هست همیشه تکراری میزنه 

همتون یکی هستین درسته ؟

من الان  توی عقدم بچه اول رو بین 33 تا 36 قصد دارم بیارم و تمام دیگه بعد اون بچه نمیخوام تک فرزندی بهتر و باکلاس تره چون خودمم تک فرزند بودم و میدونم چه نعمتیه

🌜 بانوی ماه در دل عالیجناب شب 🌌

21اولی 23دومی وتمام الانم دارم سی ساله میشم دیگه

ادمک اخردنیاست بخند💔ادمک مرگ همینجاست بخند💔     دست خطی که تورا عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند💔 ادمک خرنشوی گریه کنی🖤کل دنیاسراب است بخند💔

عزیزم شما چندتا کاربری داری درسته ؟با یکیش که همیشه همین تاپیک رو میزنی یکی دیگه ش همیشه تاپیک میزنی ...

خیر من فقط مشکل سن بارداری دارم و اعصابم به هم ریخته است 

شما هنوز درگیر سنتون هستید؟

زایمان کردید دیگه

بیخیال دیگه کاریش نمیشه کرد

کاش منم جرعت داشتم دوباره بچه دار میشدم

ما دخترهای غمگین شانزده ساله ای بودیم که فکر میکردیم اگر میشد رنگ موهایمان را روشن کنیم ، تکلیفمان هم روشن می شد. ما ، با ماتیک های قایمکی و کابوس های یواشکی و آرزوهای دزدکی . ما و کارت پستال هایِ « سوختم خاکسترم را باد برد ، بهترین دوستم مرا از یاد برد».. ما و شعرهای دوران مدرسه ، اولین دست نوشته هایی که توی دفتر ِ  کوچک یادداشت می نوشتیم و مشاور دیوانه به خیال اینکه این یک نامه برای پسر مردم است از ما می دزدید .ما ، که تمام عمر ترسیدیم دختر بدی باشیم . ترسیدیم مقنعه هایمان چانه دار نباشد و چشم سفید باشیم . ما که توی کتاب هایمان فروغ نداشتیم ، چون فروغ میان بازوان یک مرد گناه کرده بود ، ما فقط یادگرفتیم مثل کبری تصمیم های خوب بگیریم ، و آن مرد ؛ هر که می خواهد باشد . مهم این است که داس دارد…

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز