چقدر بخاطر همه چی بخاطر زندگی که نکردم حسرت میخورم. نه سر پدر مادر شانس اوردم نه شوهر نه سر کار نه سر پول نه سر خانواده شوهر چقدر زندگی بقیرو میبینم حسرت میخورم هیچکدومشون مثل من نیستن حداقل سر ی چیز شانس اوردن. من نه جاهاز خوب داشتم نه خونم خوبو قشنگه نه شوهرم خوش اخلاقه نه دارنده سر همه چیم باهاش حرص خوردم ی عروسی برام گرفتم اونم با حرص و جوش دادنم چقدر احساس بدبختی میکنم