سلام خدمت کاربران گرامی ، کاربران عزیز من برام یک مشکل خیلی حاد ایجاد شده ممکنه راهنمایی ام کنید... من چند ماهه نامزد کردم ، از طرفی پدر و مادرم باهم بحث شدید کردن ، حالا پدر و مادرم میخوان از هم جدا شن
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
حالا من نمیدونم چیکار کنم ، از یک طرف دلم برای خواهرم میسوزه ، از یک طرف میترسم با نامزدم سر این مسئله به مشکل بخورم ، خواهرم درسهاش رو کی میخواد بهش بگه
وقتی به هم نمیخورن باید جدا شن اینجوری بچه هم آسیب کمتری میبینه و خودشون هم همینطور از الان جدا بشن بهتره خواهرت الان ابتداییه اگه که نوجوانی خواهرت جدا شن اونموقع وحشتناک میشه براش
قلبم دردگرفت باعث شد سر دخترموببوسم دلم نیاد هیچوقت ترکش کنم توروخدا ناراحت نشو مادرت یه زن گندس چطور دلش میاد این طفل معصومو توی دمبختو اینجوری ول کنه؟ بگو تازه تو شوهر میخوای چیکار باید بفکر
به نامزدت چیزی نگو و برو پیشش .به مادرت هم پیام بده بیا بچه ات را مراقبت کن من مسئول نگهداری از بچه ات نیستم
اگر همه تنهات گذاشتن، مطمئن باش من کنارتم. اگر همه فقط موقع خوشی پیشت بودن، مطمئن باش من موقع غمت باهات شریک میشم. اگر همه بهت بیتوجهی کردن، مطمئن باش من اندازه ی همشون بهت توجه میکنم. اگر همه سعی کردن از پشت بهت خنجر بزنن، مطمئن باش پشتت وایمیستم تا تو اذیت نشیو مرحم زخمات میشم. اگر همه اومدن و رفتن، مطمئن باش تا جون دارم پیشتم. پس اگر همه از دوست داشتنت دست کشیدن، من تنها کسی هستم که تا پای گور عاشقت میمونم.همسر عزیزتر از جانم