خوب نیست
یه پدر بسیااار کثیف دوتا پسر داره که از دوتا زن جداست
پسرا ازش میخوان که خونه رو بفروشن و بکوبن و مایه دار بشن اما هیچ جوره قبول نمیکرده
همه ش دنبال زنا بود و کثافت کاری میکرد
تا یه روز یه زنو میبینه که دنبال خونه میگشته چشمش میذه دنبالش و میاره خونه بالاشونو بهش اجاره میده
پسر بزرگش هم عاشقش میشه
زنه اول به پدره چراغ سبز نشون میده اما عاشق پسرش بوده
پدره با پسره خییییلی کل کلای بد داشت سر دختره
تا اینکه دختره میگه من عاشق پسرتم
پدره هم میدزده ش و میبره بهش تجاوز میکنه و میکشدش و میاره تو باغچه خونه چالش میکنه اونجا نشون داد که یه جنازه دیگه م هست که یعنی مادرپسر دومیشه
اونم کشته و چال کرده بعد بهش انگ میزد که با فلانی بهم خیانت کرد و دلیل اینکه خونه رو نمیفروخت هم همین راز بود
دست آخر پسرا پیگیر میشن و میپرسن از باباعه که دختره کو؟ و هکه درارو میبندن به روش که اعتراف کنه چون هم شراب خوار و هم معتاد بود و وابسته به خیلی چیزا بود
این پدره هم خییییلی وحشی میشه یکی پسراشو خفه میکنه اونیکی هم با چاقو زخمی میکنه دست آخر پسر بزرگه پدرو میکشه و هر سه میمیرن
حدودی اینه
ولی کلا همه چیزش از دیالوگاش از کارگردانیش از فضایی که نشون میده فضای خونشون خبیییییلی بد و حال بهم زنه
وای به جاییش پدره استفراغشو میبره میریزه تو سر پسر کوچیکه همیشه هم بهش میگه حروم زاده تو پسر من نیستی تو پسر فلانیی