سلام،من حدود سه سال پیش ک همسرم اومد خواستگاریم برادرشوهرم و خانمش تا تونستن سنگ انداختن ک خانوادم گفتن شما پس چرا اومدین خاستگاری و ما دخترنمیدیم و۸ جلسه فقط خاستگاریم طول کشید بماند دیگه چیا شد و...دیشب خاستگاری خاهرشوهرم بود ک دوس پسرش اوکده بود..همین برادرشوهرم و زنش چنان جلو خاستگارا خم و راست شدن و باشون گرم گرفتن و شرایطا اونارو پذیرفتن و وسطاش منم نگاه میکردن،،و کلا خاسنگاری ۴۰ دقه طول کشید با معرفیاشون و موند ک امروز محرم شن..من مادرشوهرم اومده بود ظروف پذیرایی منو برده بود از این بلورا ک دور لبه هاش طلایی هس،و تو یه دیس از خودش هم شیرینی چیده بود،بعد خاستگاری جاریم ب خاهرشوهرم گف تو دیس اخه چیده بودی ابرو بردی،خاهرشوهرم گف خب بقیه ظروف خوب بود،جاریم میدونس ظروف منه تو خونم دیده،بعد گف نه این ظروف هم ظروف چک و گرون قیمتی نیستن معمولین و قیمت خاصی ندارن
هم وقتشو داری ... هم فرصتش پیش اومده ... هم کسی اصلا نمیفهمه ... ولی چون اشتباهه از انجام دادنش منصرف میشی...! این معنای دقیقه اصالته...راه پنهانی میخانه ندانند همه کس! جز من و زاهد و شیخ و دو سه رسوای دگر...!
بعد همسرم رف از شکلاتا چن تا برداشت و ب ماپرشوهرم گف اینارو برمیدارم بر دخترم،،،بعد من با حالت تعجب چشام گشاد شد و ب همسرم گفتم بزار سر جاش خونه شکلات داریم یهو ماپرشوهرم برگشت بهم گف چشاتو خیلی میچرخونی
ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.
من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.
و من ب مادرشوهرم چیزی نگفتم،بعد مادرشوهرم بهم تو اشپزخونه گف از حرفا جاریت ناراحت نشو حرف زدنشو بلد نیس،بعد من گفتم ن ناراحت نشدم چون تو خونه خودش دعوت بودم ظرفاشو دیدم ک ظرفاش هیچی هم نبودن با صد رحمت ب یکیا من
و هم وقتی جاریت این رفتارارو کرد با این لبخندای گوشه ی لب هست که از کنار چشم با غرور و تحقیر فاروون یکم نگاه میکنن بعد روشونو میکنن اونور اینطوری نگاهش کن بسوزههههه