بهش گفتم برگشته میگه من کع به تو نیاز ندارم تو به من نیاز داری
به نظرت چیکار کنم برام بود و نبودش مهم نباشه دیگه نیاز پیدا نکنم حتی سمتش برم باهاش حرف بزنم؟
آخه آخه جوریم دورمم خیلی شلوغ میشه باز دلم میخواد با مامانم حرف بزنم براش تعریف کنم
کاش خدا جوابشو بده