دوستام دارن از طرف دانشکده شون میرن شمال
منم دلم میخواد
خونه مون افتضاحه مامان و بابا اینقدر افسردگی دارن که مطمئنم تا آخر عمر هیچوقت دیگه منو مسافرت نمیبرند
خودمم پول ندارم برم
خیلی دلم گرفته
من محکومم که تا آخر عمر توی غم و بدبختی سر کنم
حالم از خودم بهم میخوره دلم میخواد زودتر بمیرم
واقعا استزندگی دیگه هیچی برای من نداره