من تنها چیزی که باعث سفید شدنه پوستم شد، یه قرصی خوب عمل کرد.
زندگي فاصله ي بین نفس هایت نیست، فاصله ي بین لحظه هايي است ک نفست را بند مي آورد/ب این فکر ميکنم ک ما چقدر شبیه درختاي خیابونیم. ریشه در خاکي ک خودمون انتخاب نکردیم، شاخه ها تو هوايي ک مال ما نیست، برگامون زرد میشه از غمي ک اسم نداره. هر کي رد میشه نگاهمون ميکنه، فکر ميکنه فقط یه درختیم. هیچکي نميدونه چقدر دلمون ميخواد بریم، ولي ریشه مونو کنده ان توي این خاک/تحمل بزرگان بچه سال، از تحمل بچه ها برام سخت تره/ یهویي فهمیدم آدمیزاد چقدر عجیبه. ب چيزي ک نداره فکر مي کنه، ب چيزي ک داره فکر نمیکنه/ مسئله این نیست ک یه انسان چقدر باهوش یا موفق باشه، مسئله اینه ک اگه ذهنش از کنترل خارج بشه، کسي میتونه جلوش رو بگیره !؟ / شیطان واقعي انسان هان. انسان ها نفرت میسازن، دشمن میتراشن و بعد اسمش رو <عدالت> میذارن! بعدها خودشون تبدیل ب چيزي شدن ک حتي شیطان هم از اون وحشت داشت! شاید حقیقت تلخ همین باشه ک، وقتي انسانیت بمیره، هیچ هیولایي لازم نیست/ از یه جايي وسطش فهمیدم دارم تو دنيايي نفس میکشم ک امنیت فقط یه خیال کوتاهه. جايي ک سکوت میتونه حکم مرگ داشته باشه و یه لبخند معنیه خیانت! / شاهرخ مسکوب: گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم، گفتم اي کاش مرده بودیم و نمي دیدیم./ خوني ک روي این خاک ریخته رو هیچ باروني نمي تونه بشوره، اشکي ک روي این گونه ها خشک شده رو هیچ دستي نمي تونه پاک کنه، درد و خشمي ک روي این قلب ها نشسته رو هیچ گذر زماني نمي تونه پاک کنه...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
به هرکس پیشنهاد نمیکنم گلم. من زیر نظر دکتر قرص خوردم.
اسمه قرصه نورم اسکین ۲۰ هست. تاکید میکنم حتما باید پزشک تجویز کنه.
۲،۳ ماه خوردم، پوستم مثلِ آینه شده، حال میکنم..
زندگي فاصله ي بین نفس هایت نیست، فاصله ي بین لحظه هايي است ک نفست را بند مي آورد/ب این فکر ميکنم ک ما چقدر شبیه درختاي خیابونیم. ریشه در خاکي ک خودمون انتخاب نکردیم، شاخه ها تو هوايي ک مال ما نیست، برگامون زرد میشه از غمي ک اسم نداره. هر کي رد میشه نگاهمون ميکنه، فکر ميکنه فقط یه درختیم. هیچکي نميدونه چقدر دلمون ميخواد بریم، ولي ریشه مونو کنده ان توي این خاک/تحمل بزرگان بچه سال، از تحمل بچه ها برام سخت تره/ یهویي فهمیدم آدمیزاد چقدر عجیبه. ب چيزي ک نداره فکر مي کنه، ب چيزي ک داره فکر نمیکنه/ مسئله این نیست ک یه انسان چقدر باهوش یا موفق باشه، مسئله اینه ک اگه ذهنش از کنترل خارج بشه، کسي میتونه جلوش رو بگیره !؟ / شیطان واقعي انسان هان. انسان ها نفرت میسازن، دشمن میتراشن و بعد اسمش رو <عدالت> میذارن! بعدها خودشون تبدیل ب چيزي شدن ک حتي شیطان هم از اون وحشت داشت! شاید حقیقت تلخ همین باشه ک، وقتي انسانیت بمیره، هیچ هیولایي لازم نیست/ از یه جايي وسطش فهمیدم دارم تو دنيايي نفس میکشم ک امنیت فقط یه خیال کوتاهه. جايي ک سکوت میتونه حکم مرگ داشته باشه و یه لبخند معنیه خیانت! / شاهرخ مسکوب: گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم، گفتم اي کاش مرده بودیم و نمي دیدیم./ خوني ک روي این خاک ریخته رو هیچ باروني نمي تونه بشوره، اشکي ک روي این گونه ها خشک شده رو هیچ دستي نمي تونه پاک کنه، درد و خشمي ک روي این قلب ها نشسته رو هیچ گذر زماني نمي تونه پاک کنه...
خود سَر استفاده نکنید، اونایی که مشکل کبد دارن ضرر داره.
من هر چی زدم به صورتم درست نشد، فقط نورم اسکین ۲۰ پوستمو عین آینه کرد.
زندگي فاصله ي بین نفس هایت نیست، فاصله ي بین لحظه هايي است ک نفست را بند مي آورد/ب این فکر ميکنم ک ما چقدر شبیه درختاي خیابونیم. ریشه در خاکي ک خودمون انتخاب نکردیم، شاخه ها تو هوايي ک مال ما نیست، برگامون زرد میشه از غمي ک اسم نداره. هر کي رد میشه نگاهمون ميکنه، فکر ميکنه فقط یه درختیم. هیچکي نميدونه چقدر دلمون ميخواد بریم، ولي ریشه مونو کنده ان توي این خاک/تحمل بزرگان بچه سال، از تحمل بچه ها برام سخت تره/ یهویي فهمیدم آدمیزاد چقدر عجیبه. ب چيزي ک نداره فکر مي کنه، ب چيزي ک داره فکر نمیکنه/ مسئله این نیست ک یه انسان چقدر باهوش یا موفق باشه، مسئله اینه ک اگه ذهنش از کنترل خارج بشه، کسي میتونه جلوش رو بگیره !؟ / شیطان واقعي انسان هان. انسان ها نفرت میسازن، دشمن میتراشن و بعد اسمش رو <عدالت> میذارن! بعدها خودشون تبدیل ب چيزي شدن ک حتي شیطان هم از اون وحشت داشت! شاید حقیقت تلخ همین باشه ک، وقتي انسانیت بمیره، هیچ هیولایي لازم نیست/ از یه جايي وسطش فهمیدم دارم تو دنيايي نفس میکشم ک امنیت فقط یه خیال کوتاهه. جايي ک سکوت میتونه حکم مرگ داشته باشه و یه لبخند معنیه خیانت! / شاهرخ مسکوب: گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم، گفتم اي کاش مرده بودیم و نمي دیدیم./ خوني ک روي این خاک ریخته رو هیچ باروني نمي تونه بشوره، اشکي ک روي این گونه ها خشک شده رو هیچ دستي نمي تونه پاک کنه، درد و خشمي ک روي این قلب ها نشسته رو هیچ گذر زماني نمي تونه پاک کنه...
زندگي فاصله ي بین نفس هایت نیست، فاصله ي بین لحظه هايي است ک نفست را بند مي آورد/ب این فکر ميکنم ک ما چقدر شبیه درختاي خیابونیم. ریشه در خاکي ک خودمون انتخاب نکردیم، شاخه ها تو هوايي ک مال ما نیست، برگامون زرد میشه از غمي ک اسم نداره. هر کي رد میشه نگاهمون ميکنه، فکر ميکنه فقط یه درختیم. هیچکي نميدونه چقدر دلمون ميخواد بریم، ولي ریشه مونو کنده ان توي این خاک/تحمل بزرگان بچه سال، از تحمل بچه ها برام سخت تره/ یهویي فهمیدم آدمیزاد چقدر عجیبه. ب چيزي ک نداره فکر مي کنه، ب چيزي ک داره فکر نمیکنه/ مسئله این نیست ک یه انسان چقدر باهوش یا موفق باشه، مسئله اینه ک اگه ذهنش از کنترل خارج بشه، کسي میتونه جلوش رو بگیره !؟ / شیطان واقعي انسان هان. انسان ها نفرت میسازن، دشمن میتراشن و بعد اسمش رو <عدالت> میذارن! بعدها خودشون تبدیل ب چيزي شدن ک حتي شیطان هم از اون وحشت داشت! شاید حقیقت تلخ همین باشه ک، وقتي انسانیت بمیره، هیچ هیولایي لازم نیست/ از یه جايي وسطش فهمیدم دارم تو دنيايي نفس میکشم ک امنیت فقط یه خیال کوتاهه. جايي ک سکوت میتونه حکم مرگ داشته باشه و یه لبخند معنیه خیانت! / شاهرخ مسکوب: گفت نمردیم و چه چیزها دیدیم، گفتم اي کاش مرده بودیم و نمي دیدیم./ خوني ک روي این خاک ریخته رو هیچ باروني نمي تونه بشوره، اشکي ک روي این گونه ها خشک شده رو هیچ دستي نمي تونه پاک کنه، درد و خشمي ک روي این قلب ها نشسته رو هیچ گذر زماني نمي تونه پاک کنه...